تبلیغات
امـانت نـیـوز - رنج نامه دکتر مجتهد زاده - بخش ششم
 
امـانت نـیـوز
سایت خبری و اطلاع رسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : غلامرضا خاکپور
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما آقای روحانی در تحقق دولت اعتدال موفق خواهد بود؟





برچسبها
پس از نیل به رتبه استادی تمام رفتار و کردار آقای دکتر حافظ نیا به گونه ای تغییر کرد که آشکارا بیانگر آن است که ایشان واقعا باور کرده اند که این رتبه استادی تمام تدارک دیده برای ایشان توسط دبیر هیات ممیزه تربیت مدرس به کمک من از ایشان مرد دانشمندی ساخته است، چون ایشان در عمل نشان داده است که خود را متولی نهایی و در انتهای علم می بیند و با دریافت مقام ریاست انجمن ژئوپولیتیک جای خود را بر تارک انحصار در آموزش و پژوهش جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک ایران تعیین کرده است و برای توقف انتشار کتاب "فلسفه ژئوپولیتیک" من اقرار دارد که به مسولان مربوطه در انتشارات سمت گفته است که "دید مجتهدزاده در ژئوپولیتیک غیر علمی، و فقط دید حافظ نیا در آن مبحث علمی است".
مطلب دیگری که در این برخورد ویژه برای من جالب توجه بود اینکه پس از پانزده سال شنیدن مطالب من در رسانه های داخلی و بین المللی، آقای دکتر حافظ نیا هنوز متوجه نشده بود که این مجتهدزاده نیست که حرف دولت را در مسائل مربوط به انرژی هسته ای تکرار یا تایید می کند، بلکه این دولت ایران است که از راهنمایی های ژئوپولیتیکی مجتهدزاده در این رابطه بهره می گیرد و حتی رسانه های بین المللی هم به همین دلیل برای شناخت علمی سیاست های ایرانی مربوط به ژئوپولیتیک هسته ای و ظرفیت های جغرافیایی - سیاسی شکل دهنده سیاست های ایرانی در این مورد به مجتهدزاده رجوع می کنند. (عکس روی جلد این کتاب عکسی است که جورنال امریکایی سیاست خارجی Foreign Policy Journal به همین مناسبت در تاریخ چهارشنبه 8 آوریل 2009 روی جلد خود چاپ کرد).
در نوبتی دیگر، در تاریخ 9 خرداد 1391 که گروه جغرافیای دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس جلسه ای تشکیل داد برای رسیدگی به درخواست جمعی از اساتید و دانشجویان دانشکده در مورد ادامه خدمتم در آن دانشگاه، به اطلاع من رسانده شد که آقای دکتر حافظ نیا برخلاف رفتار همیشگی در آرام و منطقی نشان دادن خود، برای اولین بار واقعیت های درونی خود را آشکار کرده و با خشم و خشونت تمام اعلام کرد که "هرگز اجازه چنین کاری را نخواهم داد"، و کوشید که حتی اندیشه ادامه کارم در آن دانشگاه را ریشه کن نماید.
پس از نیل به رتبه استادی تمام رفتار و کردار آقای دکتر حافظ نیا به گونه ای تغییر کرد که آشکارا بیانگر آن است که ایشان واقعا باور کرده اند که این رتبه استادی تمام تدارک دیده برای ایشان توسط دبیر هیات ممیزه تربیت مدرس به کمک من از ایشان مرد دانشمندی ساخته است، چون ایشان در عمل نشان داده است که خود را متولی نهایی و در انتهای علم می بیند و با دریافت مقام ریاست انجمن ژئوپولیتیک جای خود را بر تارک انحصار در آموزش و پژوهش جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک ایران تعیین کرده است و برای توقف انتشار کتاب "فلسفه ژئوپولیتیک" من اقرار دارد که به مسولان مربوطه در انتشارات سمت گفته است که "دید مجتهدزاده در ژئوپولیتیک غیر علمی، و فقط دید حافظ نیا در آن مبحث علمی است".
ایشان در کتاب های داوری نشده خود از همه صاحب نامان داخلی و بین المللی در جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک، از جمله این بی نام و نشان ترین معلم جغرافیای سیاسی ایران، مطالبی را در موضوع خاصی نقل می کند، و آنگاه بلافاصله می گوید که حالا من چنین و چنان می گویم که در عمل رد اهانت آمیز نظرات همه صاحب نظران در این علم است، در قیاس خود ستایی های حیرت انگیزی که من تا کنون در کار علمی و کتاب های درسی هیچ استاد دانشگاهی در داخل و خارج ندیده ام. البته فراوان دیده می شود که متخصصان در رشته ای دانشگاهی کار یا فکر یا نظریه همکاران دیگر را به نقد می کشانند، ولی این نقد کردن ها عالمانه، محترمانه و برای اعتلای موضوع مورد نقد است، نه به معنی بی سواد قلمداد کردن دیگران به منظور سرپوش نهادن بر نارسایی های علمی خود.
ایشان گویا با این مساله آشنایی ندارند که فلسفه تدریس و تحقیق در مباحث دانشگاهی حکم به تعدد نظرات و دیدگاه ها دارد و یک معلم دانشگاه نمی تواند نظرات و دیدگاه های همکاران و همقطاران را فهرست نماید و همه را به زبان بی زبانی مردود اعلام داشته و جایگاه خود را در انتهای علم فرض نماید. خود این گونه برخورد نماینده محدودیت دانایی علمی مدعی است. ایشان بارها در حضور من در برخوردهایی تند در برابر ناباوری های مقامات فرهنگی کشور، حتی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی که از خود نشان داده است، بی مهابا و در نهایت خود باوری این کلام را مطرح می سازد  که "این موضوع در کتاب من نوشته شده است!!!!! مگر کتاب مرا نخوانده اید؟؟؟؟؟" من این اندازه از خود باوری و خود بزرگ بینی را ندیده بودم: در برخوردی دیگر، برای مثال، در همایش ملی جغرافیای سیاسی کاربردی در مرداد 1391به هنگام ارائه مقاله مشترک همکاران خوب و پر مطالعه ما آقایان دکتر امیر احمدیان و دکتر مرادی رخ داد، آقای دکتر حافظ نیا زبان به پرخاش گویی و اهانت گشود و به آنان دستور داد که برای دانستن مطالب مورد بحث به کتاب های ایشان مراجعه کنند. رفتاری که نه تنها سبب رنجش شدید خاطر همکاران یاد شده گردید و وادارشان کرد از انجمن ژئوپولیتیک کناره گیرند، بلکه سبب انزجار بیشتر حاظران در آن جلسه نسبت به میزان باورنکردنی "خود دانشمند فرض کردن" وی شد.
شادروان دکتر گنجی در گلایه هایی از رفتار این استاد همشهری خود می گفت: "آقای دکتر حافظ نیا این اواخر معمولا آخرین کسی است که به جلسات و دوره های همکاران جغرافیا وارد می شود تا همگان پیش پای او برخاسته و کرنش کنند و او مستقیما به طرف من می آید، در حالی که چشم در چشم من یکصد ساله می دوزد تا جای خودم را به ایشان بدهم".
 
تلاش برای به انحصار در آوردن جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک
شرح پریشان حالی من از کرده های آشکار و پنهان دکتر حافظ نیا، دست در دست سردار دکتر صفوی، و در ارتباط با توطئه گری های آقای صادق خرازی بس  گسترده و ملال آور است. من هزاران مورد از کردارهای پیدا و پنهان این افراد و زجر و شکنجه ای که نه تنها نصیب من،  که نصیب یکی – دو همکار دیگر و شماری از دانشجویانم شده است را می شناسم که از بازگو کردن ملال آور آنها در اینجا خود داری خواهم کرد. آنچه از ظلم به من روا داشته شد شاید تاثیر مستقیمی بر وخیم تر شدن خطر به انحصار در آمدن یک رشته علمی دانشگاهی نداشته باشد. ولی نفس به انحصار در آورده شدن امور آموزشی و پژوهشی رشته جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک در ایران توسط دکتر حافظ نیا و سردار صفوی خطر بزرگی را مطرح می سازد در توسعه گمراهی های علمی در این رشته که می تواند لطماتی جدی را متوجه توسعه علمی جامعه ما سازد. بحث من در اینجا فقط طرح گله از اقدامات شخصی آقایان علیه خودم نیست: حرف من در اینجا بر شمردن اقدامات آنان است در به انحصار در آوردن جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک، باشد که آشنایی مسؤلان امر به ویژه در وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی سبب جلوگیری از واقعیت یافتن نهایی انحصار در این رشته شود و جلوی این گونه انحصار طلبی های خطرناک در محیط دانشگاهی ما گرفته شود. 
نظام آموزشی دانشگاهی در جوامع دموکراتیک بر اساس استقلال دانشگاه و استقلال استاد در تدریس شکل گرفته است: اولا کنکور ورودی به معنی که در کشور ما وجود دارد، در کار نیست تا کتاب افرادی خاص به عنوان تنها منبع مطالعه معرفی شود: دوم این که هر دپارتمانی به اختیار خود درسی را تدریس می کند که متخصص مربوطه را در استخدام خود داشته باشد: سوم این که هر استادی منابعی را تدریس می کند که خود از راه تحقیقات مستمر تدوین کرده و متکی بر اسناد معتبر و در قیاس فرضیات فرضیه پردازان بین المللی در هر دانشی ارائه شود. در برخی جوامع شرقی کار تدریس در رشته های علمی دانشگاهی محدود به منابعی است که وزارت علوم در برنامه ریزی های درسی پیش بینی می کند و محدود شدن این تصمیم به سلایق یک فرد، زمینه را برای سوء استفاده آن فرد از این وضعیت برای به انحصار در آوردن امور آموزشی و پژوهشی آن رشته هموار می سازد.
در سیستم اخیر اگر تصمیم گیری های مربوط به برنامه ریزی درسی به فردی شاغل در کار تدریس واگذار شود که ظاهرا در ایران وضع چنین است، امکان استفاده شخصی از امکانات و اختیارات توسط آن فرد و دستیارانش برای تحمیل نوشته های نظارت و داوری نشده خود به همگان و همه دانشگاه ها خیلی زیاد می شود. با این حال این گونه به نظر می آید که در همین سیستم هم فلسفه و اصول تصمیم گیری باید بر محور تعدد متفکر و تنوع در تفکر علمی (اساتید) و تعدد و تنوع در منابع درسی (کتب و مقالات) شکل گرفته است. یعنی تصمیم گیری باید شورایی باشد از سوی شورایی از همطرازان سرشناس هر رشته علمی، نه شورایی  از دستیاران که فردی مانند دکتر حافظ نیا بتواند به اختیار خود در آورد: یعنی زمینه اصلی بر اساس تعدد و تنوع شکل گرفته است ولی عدم دقت در اجرای این زمینه اصلی سبب شده است که دکتر حافظ نیا بتواند با کمک دو – سه همدست خود، همه امور مربوط به تهیه سرفصل های تدریس این رشته و معرفی منابع مربوطه برای تدریس و تهیه سوال های کنکور ورودی کارشناسی ارشد و دکترا را به انحصار خود در آورد. اگر سر فصلی از قبل تصویب شده باشد ایشان بلافاصله تهیه کتاب مربوطه را به شاگردان خاصش سفارش می دهد که مشترکا به نام آنها منتشر می شود. و اگر خود بخواهد سر فصلی را در آنجا به تصویب رساند طبیعی است که این سرفصل عنوان یکی از کتاب های آنچنانی خود ایشان است.
وضعیت وخیم این به انحصار در آوردن رشته جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک توسط دکتر حافظ نیا و سردار صفوی از دید دانشجویان این رشته و همکاران ما پنهان نمانده است. شادروان دکتر محمد حسن گنجی در آخرین گفت و گویش با من در باره انتقال وظیفه واژه گزینی جغرافیای سیاسی از فرهنگستان به انجمن ژئوپولیتیک، علاوه بر شمردن علل نادرستی این کار و نادرستی گرفتار آمدن همه امور یک رشته علمی در انحصار یک فرد، اشاره می کرد که در اولین فرصت موضوع را به توجه شورای عالی انقلاب فرهنگی و دوایر مربوطه خواهد رساند. متاسفانه عمر پربرکت دکتر گنجی کفاف نداد و من در شرایطی قرار گرفتم که خود را ناچار به انجام این وظیفه می دانم، با این تفاوت که من مانند دکتر گنجی به مسؤلان آموزش و پژوهشی عالی کشور دسترسی مستقیم ندارم و به ناچار باید پیام خود را از این راه عمومی به توجه رسانم.
در تشریج تلاش برای ایجاد انحصار در آموزش و پژوهش جغرافیای سیاسی شاید شرح مختصر زیر از برخی اقدامات دکتر حافظ نیا (در دو سال آخر همکاری من با ایشان در داشگاه تربیت مدرس) شاید برای مسولان در وزارت علوم روشنگر آن باشد که نظام آموزشی دانشگاهی در نتیجه سهل انگاری و تعصب در تایید همیشگی "دوستان" چه آسان می تواند شرایطی را در اختیار فردی گذارد که همه امور مربوط به آموزش و پژوهش و برنامه ریزی های آموزشی و پژوهشی کشور در جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک را به انحصار خود در آورد.
1-    مقررات وزارت علوم ظاهرا می گوید که هر استاد دانشگاه حد اکثر می تواند سردبیری دو فصلنامه علمی – پژوهشی را همزمان در اختیار گیرد. به عقیده من همین هم کاملا غلط است، چون سردبیری یک مجله علمی-پژوهشی به تنهایی کار بسیار دشواری است و وقت زیادی را می طلبد که یک استاد تمام وقت رسمی نمی تواند آن همه وقت را در اختیار داشته باشد. آقای دکتر حافظ نیا در آن واحد در دوران مورد بحث سردبیری سه مجله علمی– پژوهشی: "فصلنامه مدرس"، "فصلنامه ژئوپولیتیک" و "فصلنامه مطالعات ملی" را در اختیار داشت.
2-    آقای دکتر حافظ نیا به دلیل نداشتن وقت کافی، گردش امور این نشریات، به ویژه فصلنامه ژئوپولیتیک را به دانشجویان عضو شبکه یاران خود می سپرد. نتیجه این برخورد غیر مسولانه به دلیل کمبود وقت این که:
-       ایشان مطالب خودسرانه و داوری نشده خود را در قسمت سرمقاله فصلنامه ژئوپولیتیک چاپ کرده و زیر عنوان مقاله "علمی - پژوهشی" از سیستم دانشگاهی پول و امتیاز دریافت است. 
-       انتشار مقالات غیر قابل انتشار در نتیجه "پارتی بازی" کارکنان مجله بی آنکه این مطالب مورد داوری اساتید متخصص قرار گیرد. حد اقل در یک مورد که من متوجه چنین خطایی شدم، موضوع را به آگاهی آقای دکتر حافظ نیا رسانده و مورد اعتراض قرار داده و خواستار کان لم یکن اعلام کردن آن مقاله شدم، ولی هیچگونه ترتیب اثری به این اعتراض داده نشد.
-       انتشار متونی به زبان انگلیسی به عنوان مقاله اصلی یا چکیده انگلیسی مقالات که حتی یک جمله آن درست نیست. بیشتر مطالبی که به زبان انگلیسی در این فصلنامه انتشار می یابد، غیر از مطالبی که از منابع انگلیسی زبان گرفته می شود، از نظر قواعد، جمله بندی و حتی املایی نادرست است. البته در آغاز پاسخ به تقاضای دکتر حافظ نیا برای همکاری غیر مستقیم با آن نشریه یکی – دو مقاله انگلیسی از من نیز در انجا درج شد. من بارها به این وضع که اگر این نشریه با این وضع از نظر زبان انگلیی به نظر و توجه خواننده انگلیسی زبان رسد سبب شرمندگی علمی جامعه ایرانی خواهد بود، اعتراض کردم و چون از اعتراض نتیجه ای نگرفتم همه روابطم را با آن نشریه قطع کردم و در ژرفای این حیرت همچنان باقی هستم که چرا وزارت علومی که مجوز انتشار این مجلات را صادر می کند، پی گیر رعایت اصول و مقررات مربوط به انتشار این نشریات نیست؟
-       چاپ مقالات دانشجویی به نام استاد مربوطه که دانشجو موظف می شود دویست و پنجاه هزارتومان بابت چاپ آنها پرداخت نماید و استاد حدود سیصد هزار تومان از بابت همان مقاله از دانشگاه مربوطه دریافت می کند.
-       با استفاده از عنوان سردبیری این نشریات، آقای دکتر حافظ نیا اجازه نمی دهد هیچ یک از مقالات خود ایشان یا مقالات دانشجویی که به نام ایشان منتشر می شود، مورد داوری قرار گیرد و این امر خلاف همه اصول و مقررات مربوط به چاپ مقالات علمی – پژوهشی در فصلنامه های مربوطه است.
-       با استفاده از عنوان سردبیری این نشریات، اقای دکتر حافظ نیا جلوی انتشار مقالات کسانی را می گیرد که با آنها سرخوش نیستند. در این راه حد اقل در یکی - دو نوبت، از جمله در فصلنامه مطالعات ملی ایشان یکی از مقالات علمی – پژوهشی مرا که مورد تایید داوران قرار گرفته بود به داوری مجدد فرستاد با این امید که در دور دوم این مقاله رد شود: ولی وقتی دید که در دور دوم نیز داوران آن مقاله علمی را تایید کردند، شخصا با استفاده از اختیارات سردبیری آن را رد کرد. این مقاله اخیرا در فصلنامه علمی – پژوهشی مطالعات جغرافیای انسانی منتشر شد.
3-    در مورد کتاب های علمی، ایشان برای دور زدن امر داوری همطرازان، بیشتر کتاب های خود را توسط انتشارات غیر علمی منتشر می کند. حتی برای انتشار داوری نشده کتاب های خود توسط انتشاراتی های دولتی که سخت پایبند اصل داوری همطرازان هستند، ایشان از هیچ تمهیدی فروگذار نمی کند. در نتیجه این تلاش ها در دوران مورد بحث هیچ یک از کتاب های انتشار یافته آقای دکتر حافظ نیا و هیچ یک از مقالات علمی – پژوهشی ایشان مورد داوری همطرازان قرار نگرفته است و همه خطاها و نارسایی های علمی فاحش این نوشته ها به همین صورت انتشار یافته و در دانشگاه های کشور تدریس می شود. ضمنا، شایان توجه است که برای جلوگیری از خرابکاری های مرسوم ایشان در کار انتشار آثار من، در مورد داوری کتاب "فلسفه ژئوپولیتیک" از ایشان خواستم که با من "همکاری " نمایند، یعنی دست به خرابکاری نزند. ولی ایشان با استفاده از نفوذ خود مانع از انتشار این کتاب که در نوبت قرار داشت، شد و کتاب داوری نشده خود در باره "جغرافیای سیاسی فضای مجازی" را در نوبت گذاشت که شش ماهه منتشر شد. ایشان در توضیحات شفاهی که در رابطه این فعل و انفعال ها در اختیارم گذاشت مدعی شد که پیشنهاد داور کتاب مرا به این دلیل نپذیرفت که "مجتهدزاده خود یک مرجع برجسته در این علم است و کتاب های یک مرجع علمی نیازی به داوری ندار". این توضیح برای من تردیدی نگذارد که ایشان چنین استلالی را برای جلوگیری از داوری همطرازان نسبت به کتاب خود به کار گرفته است، چون بارها و بدون تردید خود را مرجع علم جغرافیای سیاسی معرفی کرده و می کند. انتشار بدون داوری کتاب "جغرافیای سیاسی فضای مجازی" ایشان در ظرف مدت شش ماه و توقف دو ساله کتاب داوری شده و در نوبت انتشار قرار گرفته " فلسفه ژئوپولیتیک" من خود بهترین گواه کارهای ایشان در این زمینه ها است.
4-    آقای دکتر حافظ نیا با استفاده از موقعیت خود در رابطه با تهیه سر فصل ها و برنامه ریزی درسهای جغرافیای سیاسی در وزارت علوم، عنوان های داوری نشده کتاب های یاد شده خود و کتاب هایی که دانشجویان به نام ایشان منتشر می کنند را به صورت عنوان درس های قابل تدریس در دانشگاه های کشور به تصویب شورای تحت ریاست خود در وزارت علوم می رساند و از این راه تدریس این رشته در دانشگاه های کشور را به انحصار خود و دوستان در آورده است. در همان حال ایشان با گماردن افراد وابسته خود در دانشگاه های مختلف آنها را وادار می کند که تدریس این رشته را موکدا محدود به کتاب ها و مقالات داوری نشده ایشان نمایند و از موحبت "راهنمایی" رساله های دکتری ایشان را برخوردار کنند.
5-    آقای دکتر حافظ نیا از استفاده از موقعیت یاد شده خود در وزارت علوم برای توسعه تدریس جغرافیای سیاسی در کشور و توسعه امکانات استخدامی فارغ التحصیلان این رشته داد سخن فراوانی می دهد. آنچه ایشان در مصلحت نمی بینند بیان این واقعیت است که ایشان تدریس توسعه یافته جغرافیای سیاسی در کشور را محدود به نوشته ها و انتشارات داوری نشده خود نموده، و توسعه استخدام دانش اموختگان این رشته را محدود به استخدام عوامل فعال در شبکه یاران خود ساخته است تا نوشته های ایشان را کور – کورانه تدریس نمایند.
6-    تحولات مربوطه در برخورد با کنکور ورودی دوره های کارشناسی ارشد و دکتری جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک بر ملا کرده است که آقای دکتر حافظ نیا تلاش فراوانی کرده است به محدود کردن طراحی سوال های امتحانی این کنکور به کتاب های خودش. به این ترتیب دانشجوی جغرافیای ساسی و ژئوپولیتیک در ایران در وضعیتی قرار گرفته است که مجبور می شود برای ورود به کارشناسی ارشد دانشگاه ها نوشته های داوری نشده آقای دکتر حافظ نیا را بخواند و حفظ کند: پس از ورود بازهم باید همان کتاب ها و نوشته های داوری نشده را بخواند و حفظ کند: برای ورود به دوره دکترا باید همان کتاب های داوری نشده را بخواند و حفظ کند: پس از ورود به دوره دکتری نیز همان کتاب های داوری نشده را بخواند و حفظ کند و در امتحان جامع دکتری نیز بازهم باید همان کتاب ها و نوشته های داوری نشده را بخواند و حفظ کند.
-       در همین رابطه شایان توجه است که سوال های امتحانی کنکور ورودی کارشناسی ارشد و دکترای جغرافیای سیاسی که از طرف خود ایشان یا یکی - دو تن از دانشجویان سابق و همکاران فرمانبردار امروزین ایشان از روی کتاب های یاد شده با محتوایی اغلب نادرست طرح می شود داوطلبان را بطور کلی گمراه می کند. اگرچه در سال گذشته آقای دکتر حافظ نیا هم از معترضین به طرح سوال های غلط آزمون سنجی بوده است ولی ترتیبی داده است که هرکس که بخواهد در رشته جغرافیای سیاسی برای کنکور ورودی جغرافیای سیاسی از طرف آزمون سنجی سوال طرح کند مجبور است این سوال ها را از روی کتاب هایی طرح نماید که از طرف وزارت علوم جزو منابع رسمی درس اعلام شده اند که عموما محدود به کتاب های آقای دکتر حافظ نیا می شود. این وضعیت غم انگیز در  کنکور ورودی سال تحصیلی 1391، برای مثال، خودنمایی حیرت انگیزی داشته است و تقریبا همه شرکت کنند گان از سوال های طرح شده شکایت داشتند که بجایی نرسید. برخی از این داوطلبان که گله و شکایت خود را با من مطرح کردند، داستان های حیرت انگیزی از غلط بودن صورت مساله را یادآور شدند. برای مثال، یکی از داوطلب شرکت کننده در کنکور ورودی کارشناسی ارشد سال جاری، آقای سعید صادقی لو اخیرا (بهمن ماه 1391) در پیامی الکترونیکی سوال زیر را مطرح نمود و من پاسخ های لازم در هر مورد را در پای سوال مربوطه آوردم:
"جناب دکترمجتهدزاده ببخشید در کنکور کارشناسی ارشد امسال سه سوال آمده بود که من پاسخ دقیقش را در هیچ کتابی نیافتم میشود که کمکم کنید؟
سوال1) کدامیک از سازمان های زیر از توافق چند ملیتی به وجود می آید؟
الف) منطقه ای          ب) فوق ملی           ج) بین المللی        د) قاره ای
 
پاسخ درست به این سوال یکی از چهار مورد بالا نیست، بلکه هر چهار مورد پاسخ درست هستند 1) سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل متحد 2) سازمان های منطقه ای مانند سازمان همکاری اقتصادی اکو در منطقه آسیای جنوب غربی 3) همه سازمان های یاد شده فوق ملی هستند 4) سازمان نفتا شامل سه ملت در قاره امریکا می شود.
 
2) ناسیونالیزمی که دولتمردان برای برانگیختن حس اتحاد ملی به آن متوسل می شوند کدام است؟
الف) زبانی          2) قومی        ج) حکومتی              د) مذهبی
پاسخ درست به این سوال شامل هیچ یک از موارد بالا نخواهد بود به این دلیل که "ناسیونالیزم" از مجموع این عوامل هویتی تشکیل می شود و به صورت طرح شده در سوال دسته بندی نمی شود. به نظر می آید که طراح سوال در یک سوء تفاهم در تعریف ناسیونالیزم به عنوان "ایدئولوژی حکومت" به این گونه نتایج و دسته بندی های حیرت انگیز رسیده است.
 
3) کدام موضوع ضربه محکمی بر اعتبار جغرافیای سیاسی وارد کرده است؟
الف) صلح ورسای      ب) جنبش ژئوپولیتیک      ج) جنبش فرانوگرایی       د) جنبش 11 سپتامبر
این سوال حیرت فراوانی را تحریک می کند: 1) ژئوپولیتیک جنبش نیست و مبحث دانشگاهی است.  2) فرانوگرایی یا پست مدرنیزم جنبش نیست و یک دوره در فلسفه یا تاریخ تفکرات سیاسی است.  3) 11 سپتامبر جنبش نیست و یک حادثه تروریستی است. 4) اگر منظور طراح سوال رونق گرفتن ژئوپولیتیک در عصر حاضر باشد، ژئوپولیتیک علمی مستقل از جغرافیای سیاسی نیست که بر اعتبارش ضربه محکمی وارد کند. اگر استنباط فرا آمدن دوران فضای مجازی در چارچوب پست مدرنیزم در اندیشه سیاسی باشد، قطعا این تحول ضربه محکمی بر جغرافیای سیاسی وارد نکرده است، بلکه چالش هایی را در برابر عناصر اصلی ترکیب کننده علم جغرافیای سیاسی مطرح کرده است که پاسخش در چارچوب مباحث ژئوپولیتیک اعتبار جغرافیای سیاسی را صد چندان کرده است.
 
واژه گزینی جغرافیای سیاسی هم به انحصار در آمد
علاوه بر این موارد، آقای دکتر حافظ نیا با زیر نظر گرفتن مرکز پژوهش های شهرداری تهران به بهانه شغل دیگرش به عنوان "مشاور شهردار" تهران و با در اختیار داشتن ریاست انجمن ژئوپولیتیک، به تلاش افتاد تا کار واژه گزینی این رشته را از فرهنگستان زبان و ادب فارسی به انجمن ژئوپولیتیک خود منتقل کرده و  کار به انحصار در آوردن همه امور مربوط به آموزش و پژوهش جغرافیای سیاسی را تکمیل نماید. 
سال های چندی بود که فرهنگستان ادب و زبان فارسی وظیفه واژه گزینی برای جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک را به شورایی با عضویت من واگذار کرده بود و در این راستا خدماتی صورت گرفت. آقای دکتر حافظ نیا را من در سال 1389 به این گروه دعوت کردم. ایشان که مطابق معمول در مورد کارهایی که خودش رئیس نباشد با بدبینی برخورد می کند، در همان اولین دیدار از من خواست که اگرچه خود سوابقی با آقای دکتر حداد عادل دارد، بهتر است من به ایشان بگویم که دکتر حافظ نیا از چه موقعیت های مهمی در جغرافیای سیاسی برخوردار است. به ایشان عرض کردم جلسات واژه گزینی جلسات کاری است و ما در آن کار با روسا و وزرا دیداری نداریم. در جلسه دوم که من پیشنهاد اصلاح نگارش واژه "ژئوپولیتیک" بر اساس اصول آوانگاری را مطرح کردم، ایشان که همیشه در برابر همه اصلاحات پیشنهادی من در درست نویسی و درست خوانی واژه ها و یافتن برابرهای درست فارسی برای اصطلاحات علمی خارجی متعصبانه مقاومت کرده بود، با دست پاچگی تمام و طرح این استدلال که این مطالب بهتر است به بعد موکول شود، جلسه را به پایان برد. و این به پایان بردن عجولانه آن جلسه همانا و به انحصار ایشان در آمدن واژه گرینی جغرافیای سیاسی و مختا شدن کار آن در انتها همان!
در اینجا لازم به توضیح می دانم که پذیرش تنها مورد برابری فارسی واژه های کشور/حکومت برای واژه انگلیسی استیت state هنگامی از سوی آقای دکتر حافظ نیا واقعیت پیدا کرد که خانم دکتر میرحیدر و آقای دکتر عزتی از قبل این برابری را درست دانسته و مورد استفاده قرار داده بودند و من مجبور شدم که پیشنهاد آن برابری را به صورت مقاله جدیدی به امضای ایشان و خودم در مجله ژئوپولیتیک ایشان منتشر کنم تا حس ریاست و مالکیت ایشان در آن مورد نیز ارضاء شود.
در سومین جلسه ای که ایشان در گروه واژه گزینی جغرافیای سیاسی فرهنگستان شرک کرد (خرداد 1390)، بخشنامه ای از وزارت علوم آورد که واژه گزینی جغرافیای سیاسی باید به انجمن ژئوپولیتیک ایشان منتقل شود. من همانجا کوشیدم هشدار دهم که این اقدام آقای دکتر حافظ نیا بخشی از تلاش ایشان است برای به انحصار خود در آوردن همه امور مربوط به آموزش و پژوهش در جغرافیای سیاسی کشور. من که با این اقدام بطور کلی مخالف بودم به دلایلی که از زبان شادروان دکتر گنجی خواهم آورد، به خواسته سرگروه این کار در فرهنگستان در یکی از جلسات واژه گزینی انجمن ژئوپولیتیک به ریاست خانم دکتر میرحیدر در تیرماه 1391 شرکت کردم. در آن جلسه جای شادروان دکتر گنجی را که از قبل عضو این گروه بودند، خالی دیدم و علت را پرسیدم. گفتند ایشان خود امتناع دارند. روز بعد از آن جلسه با شادروان دکتر گنجی تماس گرفته و موضوع را پرسیدم. ایشان تایید کردند که به آن جلسه دعوت شدند ولی قبول نکردند که شرکت کنند و علت آن را به گونه زیر تشریح  کردند که مورد اعتقاد خود من هم بوده و هست:
کار واژه گزینی در رشته های علمی دانشگاهی کاری صد در صد علمی تخصصی است و فقط می تواند در خود فرهنگستان پی گیری شود. یعنی خود فرهنگستان باید افرادی را انتخاب کند که خود تشخیص دهد از نظر آگاهی نسبت به زمینه های فرهنگی ریشه اصطلاحات علمی در زبان فارسی و زبان خارجی مربوطه آشنایی، ورزیدگی، تبحر و تجربه لازم را دارند. انجمن های علمی که محل عضویت همه گونه افراد است و در مواردی متخصصان از عضویت در آنها می پرهیزند، نمی تواند جای مناسبی برای این کار باشد.
به هر حال، خانم دکتر میرحیدر که هیگاه از کمک و حمایت نسبت به کارهای حافظ نیا دریغ و کوتاهی نداشته است، پذیرفته بود به عنوان تنها استاد واجد شرایط برای سرپرستی واژه گزینی جغرافیای سیاسی در انجمن ژئوپولیتیک خدمت کند. اما یک سال نگذشت که ایشان هم در نتیجه بی سر و سامانی و نارسایی علمی آن انجمن در این کار، خود را ناچار به کناره گیری از آن تشکیلات دید. پس از استعفای خانم دکتر میرحیدر، دیگر اعضای کارگروه که توانایی انجام آن کار را نداشتند یکی پس از دیگری استعفا کرد و فرهنگستان مجبور شد فهرست نهایی 83 مورد واژه های بررسی و تایید شده سال های اخیر را در بهار 1392 به امضای تنها عضو باقیمانده کارگروه انجمن ژئوپولیتیک، آقای دکتر فرجی راد رسانده و به آن وضعیت خاتمه دهد.
به این ترتیب آقای دکتر حافظ نیا سر انجام موفق شد که کار فرهنگستان زبان و ادب فارسی در واژه گزینی جغرافیای سیاسی را نیز به انحصار خود در آورد، ولی از بابت این انحصار لطمات شدیدی به آن کار علمی وارد نمود. در تیر ماه 1392 پس از بررسی فهرست 83 واژه تایید شده سال ها زحمت من و دیگران، متوجه شدم که حد اقل چهار یا پنج واژه بررسی و تایید شده قبلی، در جلسات آنچنانی کار گروه انجمن ژئوپولیتیک مورد بررسی مجدد قرار گرفته و از صورت درست خارج و به صورت ناصحیحی تحویل فرهنگستان داده شد. البته من وظیفه علمی خود دانستم که به آن تنها کار انجمن ژئوپولیتیک در این مورد اعتراض کنم و طی جدول مشروحی صورت های صحیح هریک از آن موارد را در هر دو زبان فارسی و انگلیسی به صورت اسنادی تصحیح کرده و تحویل دهم.




نوع مطلب : اخبار روز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :