تبلیغات
امـانت نـیـوز - رنج نامه دکتر مجتهد زاده - بخش پنجم
 
امـانت نـیـوز
سایت خبری و اطلاع رسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : غلامرضا خاکپور
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما آقای روحانی در تحقق دولت اعتدال موفق خواهد بود؟





برچسبها
گذشته از اعمال فشار علنی و مستقیم روی دانشجویان ضمن تدریس در کلاس ها برای نادیده گرفتن اندیشه ها و اندوخته هایم در این رشته و اصلاح اصطلاحات از سوی من، آقای دکتر حافظ نیا در دوران دو ساله ریاست بر انجمن یاد شده در نامه نگاری های پنهانی کتبا دانشجویان و همکاران را از پی گیری اصلاحات علمی من برحذر داشت و در بخشنامه ای کتبی به همکاران دانشگاهی و برخی رسانه ها دستور داد تا نسبت به درست نگاری واژه "ژئوپولیتیک" بی اعتنا بوده و اجبار دارند این واژه را به صورت نادرست قدیمی آن، "ژئوپلیتیک" بنویسند فقط به این دلیل که آن اصلاح در نگارش را مجتهدزاده متداول کرده است: توصیه هایی که مطلقا بر عهده انجمن های به اصطلاح علمی نیست و فقط بازگوینده سوء استفاده از موقعیت در آن گونه انجمن ها است برای ارضاء حس حسادت. بخش نامه های پنهانی تر (شفاهی یا کتبی) حتی دانشجویان رشته را مکلف کرده است که هر آنچه از نظریه ها و مفاهیم علمی که من متداول کرده و میکنم باید نادیده گرفته شود. پس از انتشار این رنج نامه آقای دکتر حافظ نیا علنا و رسما قطع هرگونه ارتباط با مجتهدزاده را به همه همکاران و دانشجویان این رشته دیکته کرده است.
انجمن ژئوپولیتیک
در اینجا باید اشاره شود که روی آوردن جمعی از سرداران سپاه به مشاغل رده اول دانشگاهی با دریافت آسان درجه دکتری در جغرافیای سیاسی در یکی – دو دهه اخیر پرسش فراوانی را در جامعه ایرانی مطرح کرده است. همزمان، این وضعیت سبب بروز این استنباط در جامعه شده است که من راهنما و معلم این سرداران بوده ام. این استنباط درست نیست و بیشتر این سرداران دکتر در جغرافیای سیاسی (از جمله سرداران اخباری و صفوی) که در رابطه به سوابق ارتباط آقای دکتر حافظ نیا با سپاه پاسداران به تربیت مدرس راه یافته و از شاگردان ایشان بوده و از بابت عرضه مطالبی بی ربط به جغرافیای سیاسی، درجه دکتری خود را دریافت کردند. تنها سرداری که حد اقل برای یک نیم سال با من درس داشت، سردار دکتر رشید است که حتما سخت گیری های مرا به یاد می آورند، چون در برابر سخت گیری های من واقعا زحمت کشید و مطلب یاد گرفت و در جغرافیای سیاسی تخصص پیدا کرده است و در عین حال، تا این تاریخ هیچ گونه ادعایی را برای دخالت در امور پژوهشی و آموزش دانشگاهی این رشته در محیط های غیر نظامی مطرح نکرده است.
در سال 1383 بود که یکی از این سرداران به نام دکتر محمد اخباری که از همان برخورد های اولیه در دیده من روشن کرده بود که درجه دکتری در این رشته را بدون هیچ زحمتی بدست آورده و اجرای دقیق منویات سردار صفوی تنها دلیل ادامه حضورش در جغرافیای سیاسی دانشگاهی ایران است، ورقه ای جهت تشکیل یک انجمن علمی برای رشته آموزشی ما را به سر کلاس درس من (بدون حضور حافظ نیا و یاران) آورده و به امضایم رساند. من آن ورقه را بدون گفت و گو و با سرعت امضاء کردم به این دلیل که در نیم نگاهی به موضوع، فکر کردم تشکیل یک "انجمن علمی" برای رشته مورد تخصص ما می توانست مفید باشد و مشاهده کردم که همکاران سرشناسم خانم دکتر میرحیدر و آقای دکتر عزتی هم آن را امضاء کرده بودند.
بعد از مدتی که موضوع بطور کلی از یادم رفت، دریافتم که انجمنی ظاهرا در راستای اهداف مطالعاتی مشخص شده در آن تقاضای تاسیس به وجود آمده است، منتهی تحت عنوان "انجمن ژئوپولیتیک" که نام من هم در میان نام موسسان آن آورده شد و سردار گیرنده آن امضاها در نقش مدیر فعال آن انجمن خود را به آن تشکیلات تحمیل کرده بود. از آنجا که من از همان آغاز کارم در ایران روشن کرده بودم که از یک طرف آدم سیاسی و اداری نیستم و از طرف دیگر ژئوپولیتیک را علمی مستقل از جغرافیای سیاسی نمی شناسم، شفاها به همه اعلام کردم که خواهان عضویت در آن انجمن نیستم، به خصوص که این سردار دکتر اخباری در چند نوبت، دانسته یا نادانسته و از روی عدم درک صحیح شرایط و موقعیت ها، و یا به دستور سردار دکتر صفوی مرتکب اهانت های کودکانه ای نسبت به من شده و طمع های مالی و مقامی فراوانی را در رابطه با آن انجمن به نمایش در آورده بود.
آقای دکتر حافظ نیا و سرداران دست اندرکار تاسیس این انجمن، ابتدا مصلحت را در آن دیدند که ریاست آن با خانم دکتر میرحیدر و بعد آقای دکتر عزتی باشد تا تحت نام آنها اعتباری برای انجمن خود  کسب کنند. پس از آن دکتر حافظ نیا ریاست انجمن را به عهده گرفته و با اینکه می توانست تا دو سال بعد هم ادامه دهد، در یک رای گیری فرمایشی از یاران شبکه خود، ریاست انجمن و همه اعضای آن را تحویل سردار دکتر صفوی و سردار دکتر اخباری داد و این گونه ثابت کرد که از ابتدای تاسیس، این انجمن مال سرداران یاد شده بوده و ایشان دو سال ریاست مصلحتی را فقط به دلیل حب ریاست شدیدش در دست گرفت تا جاده را برای به انحصار گرفتن آن تشکیلات برای سرداران یاد شده و خود هموار نماید. همچنین جای اشاره دارد که با گذشت مدتی اندک از تاسیس این انجمن، سردار دکتر اخباری در اقداماتی سخت موهن که شرحش از حوصله این بحث خارج است، وادارم کرد تا در نامه ای به خانم دکتر میرحیدر، اولین رئیس آن تشکیلات، پرهیز از عضویت و همکاری با آن انحمن را کتبا به آگاهی رسانم.
گذشته از آن، ورقه تقاضای تاسیس انجمن یاد شده را فردی (سردار اخباری) در سر کلاس درسم به امضای من رساند که من هیچ علاقه ای به گفت و گو با وی را نداشتم و به قول معروف برای خلاص شدن از دست وی حاضر بودم هر ورقه ای را نادیده و به سرعت امضاء کرده و بگذارم و بگذرم. در دوره دو ساله ریاست آقای دکتر حافظ نیا که ایشان هیاهوی فراوانی برای اثبات عضویت من در آن انجمن به راه انداخت، وادارم کرد تا در تماسی تلفنی با ایشان بپرسم که آیا افراد از حق و آزادی انتخاب برخوردار هستند  که عضو انجمنی باشند و یا نباشند؟ اگر چنین حقی وجود دارد، پس آن همه تلاش برای اثبات عضویت من در آن انجمن که حتی کتبا از عضویتش عذرخواهی کرده بودم برای چیست؟ اگرچه ایشان این اختیار مرا در رابطه با عضویت یا عدم عضویتم در آن انجمن تایید کرد، ولی ماموریتش برای به عضویت در آوردن من در انجمنی که متعلق به سرداران یاد شده است اجازه نداد که تلاش های خصومت آمیز یاد شده متوقف گردد.
 
مجاهدین خلق و انجمن ژئوپولیتیک
همان گونه که توضیح دادم من از آغاز تشکیل این انجمن به دو دلیل از عضویت در آن خود داری کردم: اول این که ژئوپولیتیک یک علم مستقل نیست که انجمن علمی مستقلی داشته باشد، ولی از دید آقایان کاملا مشخص بود که از نظر فراهم آوردن امکانات مالی بی حد و اندازه، کلمه "ژئوپولیتیک " می توانست به مراتب بیشتر از کلمه "جغرافیای سیاسی" موثر باشد. از دید من، اگر این انجمن به نام دانش مستقل جغرافیای سیاسی که ژئوپولیتیک مبحثی از مباحث آن است تشکیل می شد، من نمی توانستم از عضویت در آن پرهیز کنم: علت دوم حضور بسیار فعال و پررنگ سرداران سپاه دکتر محمد اخباری و دکتر سید یحیی رحیم صفوی، فرمانده وقت سپاه پاسداران بود  که آشکارا می توانست سبب ساز شایعاتی در انتساب این انجمن به آن سپاه شود.
اواسط آبانماه 1388، یکی از دانشجویان ما که آقای دکتر حافظ نیا راهنما و من مشاور رساله دکتریش بودیم، در تماسی تلفنی به من خبر داد که در تاریخ اول آبانماه 1388 فردی به نام ایرج مصداقی، که بعد از جست و جوی سوابق معلوم شد از اعضای سازمان مجاهدین خلق است، مطالب موهنی علیه من در سایت شخصی و سایت های دیگری موسوم به "دنباله" و "پیک ایران" انتشار داد. وی توضیح داد که این شخص در توطئه یاد شده، گذشته از ناروای فراوان شخصی و خانوادگی علیه من، دروغ هایی را انتشار داد همانند اتهام عضویت من در "تشکیلاتی شبه نظامی که به سپاه پاسداران تعلق دارد و وظیفه اش "مطالعات علمی است برای پیشبرد برنامه های استراتژیک سپاه پاسداران". وی آنگاه "انجمن ژئوپولیتیک" را به عنوان تشکیلات شبه نظامی مورد نظر معرفی کرده و از فهرست اسامی موسسان آن انجمن، فقط نام مرا به عنوان شاخص ترین ژئوپولیتیسین و جغرافیادان سیاسی ایران که برای سپاه پاسداران کار می کنم تبلیغ کرده است. حیرت کردم که اگر افراد یاد شده به خود زحمت تحقیقی مختصر در این اتهامات را می دادند، نه تنها در می یافتند که عضو آن انجمن و فصلنامه مربوطه نیستم، بلکه در می یافتند که علت عمده عدم عضویت من در آن انجمن، عضویت فعال یکی دو تن از سرداران سپاه پاسداران بوده است که می توانست سبب ساز چنین تهمت هایی علیه اعضای آن انجمن شود که شد.
فراتر، دانشجوی یاد شده اطلاع داد پس از آنکه با فرد مورد بحث از مجاهدین خلق از طریق ایمیل موجود در سایت وی تماس برقرار کرد از او پرسید که بر چه پایه ای این ادعاها را مطرح کرده است؟ وی در پاسخ مدعی شد که سند تاسیس انجمن ژئوپولیتیک و شماره ثبت مربوطه را از روزنامه رسمی گرفته است. این همان موقعی بود که دکتر حافظ نیا برای کشاندن من به عضویت آن انجمن کپی هایی از ورقه یاد شده را با عصبانیت به عنوان سند عضویت من در آن انجمن در اختیار هرکسی می گذاشت، بی توجه به این حقیقت که امضای تقاضای تاسیس یک انجمن لزوما نمی تواند به معنی عضویت امضاء کننده در آن انجمن باشد. توضیحات بیشتری که در این رابطه بدستم رسید شک و تردید مرا نسبت به نقش دکتر حافظ نیا در رابطه با آقای صادق خرازی و سابقه طولانی کارهایش در انتشار این گونه تهمت ها و اهانت ها علیه مرا بر انگیخت. و من ماندم و این حیرت بزرگ که رابطه بین تهمت زدن های اعضای سازمان مجاهدین خلق علیه من در رابطه با انجمن ژئوپولیتیک و تلاش خشم آلود دکتر حافظ نیا در انتشار سند تقاضای تاسیس انجمن ژئوپولیتیک به منظور اثبات عضویت من در آن تشکیلات در چه راستایی می تواند قابل توجیه باشد.
مجوز توطئه برای اخراجم از دانشگاه صادر شد 
علاوه بر شنیدن و تحمل کردن همه این تهمت ها، تحریکاتی که سرداران یاد شده در ارتباط با انجمن ژئوپولیتیک علیه من پی گیری کردند، سبب دوری جستن کامل من از آن تشکیلات شد با این درک که می دانم همین دوری جستن یکی از سرشناس ترین ژئوپولیتیسین های ایرانی از آن انجمن می توانست برای آقایان گران تمام شود چون از دید آنان این عدم عضویت می توانست از جامعیت اعتبار آن انجمن بکاهد. افزون بر آن این عدم عضویت من در آن تشکیلات قطعا سبب بر باد رفتن آرزوی سردار دکتر صفوی در اخراج خفت بار من به هنگام ریاستش شد که سبب بروز آن همه عصبانیت جنون آمیز وی نسبت به من شد.
در دو دوره چهارساله ریاست دکتر میرحیدر و دکتر عزتی، روابط من با این انجمن کاملا محترمانه بود و حتی در مواردی شامل همکاری های علمی غیر مستقیم از جمله قبول داوری علمی مقالات و کتاب ها و کمک علمی به فصلنامه انجمن می شد، در حالی که  من هرگز در فعالیت های آن انجمن شرکت نداشته و در هیچ جلسه عمومی و خصوصی آن شرکت نکرده بودم  و حتی خواهش کردم که نام من از فهرست هیات مشاوران علمی آن فصل نامه نیز حذف گردد. همچنین، از عوامل دکتر حافظ نیا که ویکیپدیای جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک ایران را به سبک و سیاق مورد علاقه ایشان تهیه کرده و می کنند نیز خواستم که نام مرا از آن افسانه پردازی های پر از ادعاهای خلاف واقع حذف نمایند، چون دیدم که نامم به گونه ای مورد بحث قرار می گیرد که بتواند به عنوان وسیله ای در جلوه دادن برتری های علمی ایشان مورد استفاده باشد. چه می شود کرد که در وضعیت محیط علمی ایران که در مواردی بیشتر شاهد عقب رفتن است تا پیشرفت، افراد کمتر زحمت کشیده و کمتر مطالعه کننده می کوشند از راه تخریب دیگری وضع خود را اعتلا دهند.
در سال 1388 که فرهنگسرای ابن سینا ابتدا مجلسی در تجلیل از خدمات علمی دکتر گنجی ترتیب داد و در مجلس دیگری از خدمات دکتر میرحیدر تجلیل کرد، آقای دکتر حافظ نیا با ناراحتی فراوان خود را به من رساند و گفت: "من در نامه ای به فرهنگسرای یاد شده نوشتم که هر کاری حسابی دارد و بعد از گنجی و میرحیدر باید نوبت تجلیل از عزتی و بعد از پاپلی و بعد...." انگاری که ایشان متوجه شدند که نباید این مطلب را با مجتهدزاده درمیان گذارد، کلام را ناتمام رها کرد و برای من شکی باقی نگذارد که ایشان متوجه شد که نمی بایستی با این حرف عجولانه نیات درونی خود علیه مجتهدزاده را برملا می کرد. چه می دانم؟ شاید منظورش این بود که او می دانست بعد از آن برنامه های نوبت به مجتهدزاده خواهد رسید و خواسته است به من تفهیم کند که او جلوی آن کار را گرفته است (نمونه ای دیگر از حسادت ها). بدیهی است که چنان نامه ای که می تواند برای هر دریافت کننده ای اهانت آمیز باشد، ای بسا که فرهنگسرای ابن سینا را به پرهیز از ادامه آن کار ارزشمند وادار کرده است.
چیزی که برای من تاسف بارتر بود عدم آشنایی این آقای دکتر با روحیات من در این موارد است و اینکه اگر چه در مجلس تجلیل دیگران سنگ تمام می گذارم، هرگز به دنبال انجام چنین برنامه هایی برای خود نبوده و نیستم به همان دلایلی که در مقدمه این کتاب در اکراه به انتشار خاطراتم آوردم: از دریافت پیام های جسته و گریخته افراد در رابطه با برنامه "چهره ماندگار" تلویزیون پرهیز کردم: و در یک نوبت که انجمن نوری های مقیم مرکز به پیشنهاد آقای ناطق نوری، نماینده وقت نور در مجلس شورای اسلامی خواست برنامه ای را در این راستا در سطح کشور برایم تدارک بیند، موکد خواستار فراموش کردن آن پیشنهاد محبت آمیز شدم. علت اصلی این تفکر گمان می کنم اعتقاد من بر این باشد که این گونه اقدامات باید واقعی، طبیعی و ناشی از این مکانیزم باشد که نیاز مادر اختراع است نه تحمیل و صحنه سازی": همین گرایش فکریم را ناشی از "واقع گرایی" می دانم توام با مقداری "بد بینی" در امور جامعه ایرانی.
من بر این باور هستم تجلیل از خدمات کسی در حرفه ای اگر در فضای تشتت و تناقض و مخالفت حتی یک نفر از همکاران صورت گیرد، جز وسیله ای برای ایجاد تردید در اصالت آن خدمات و صداقت در کار معنی دیگری نخواهد داشت. گذشته از آن، انعکاس مطالعات و تلاش های علمی من در سطوح دانشگاهی و رسانه ای بین المللی تا حدود زیادی آن حس نیاز به توجه ستایشگرانه دیگران را در من ارضاء کرده و می کند و جایی برای نیاز به تشکیل "جلسه نکوداشت" و قدردانی های صوری و مصلحتی برخی از همکاران به قیمت تمسخر یا غیبت مصلحتی برخی دیگر باقی نمی گذارد.
آقای دکتر حافظ نیا این حقارت ناشی از حسادت نسبت به موقعیت و احترام اندک من در دنیای جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک ایرانی و فرا-ایرانی را در جلسه ای برملا کرد  که آقای سردار صفوی روز 28 اردیبهشت 1392، حدود یک ماه پس از انتشار اول رنج نامه من با دست پاچگی برای "بزرگداشت" وی ترتیب داد. در آن جلسه آقای دکتر حافظ نیا به هنگام اثبات غیر ماهرانه بزرگی های علمی تخیلی خود ادعا کرد که "من نه مجتهدزاده هستم و نه اشراف زاده و...". برخی از همکاران ما در جغرافیای سیاسی که از شنیدن این حقارت متاسف شده و جلسه را به نشانه اعتراض ترک کردند، ضمن شرح این ماجرا برای من اضافه کردند که به هنگام ترک آن جلسه به صدایی که سبب اختلال در کار نشود گفتند: "آقای دکتر حافظ نیا: شما خیلی کوشیدید و آویزان هر وسیله بی مقداری شدید ولی هرگز نتوانسته و نخواهید توانست مجتهدزاده شوید...."
 افزون بر تلاش آقای دکتر حافظ نیا برای جلوگیری از انتشار مقالات و کتاب های علمی من نمونه های دیگری از حسادت ایشان نسبت به این کمترین عضو خانواده جغرافیای سیاسی را در زیر می بینیم: گذشته از اعمال فشار علنی و مستقیم روی دانشجویان ضمن تدریس در کلاس ها برای نادیده گرفتن اندیشه ها و اندوخته هایم در این رشته و اصلاح اصطلاحات از سوی من، آقای دکتر حافظ نیا در دوران دو ساله ریاست بر انجمن یاد شده در نامه نگاری های پنهانی کتبا دانشجویان و همکاران را از پی گیری اصلاحات علمی من برحذر داشت و در بخشنامه ای کتبی به همکاران دانشگاهی و برخی رسانه ها دستور داد تا نسبت به درست نگاری واژه "ژئوپولیتیک" بی اعتنا بوده و اجبار دارند این واژه را به صورت نادرست قدیمی آن، "ژئوپلیتیک" بنویسند فقط به این دلیل که آن اصلاح در نگارش را مجتهدزاده متداول کرده است: توصیه هایی که مطلقا بر عهده انجمن های به اصطلاح علمی نیست و فقط بازگوینده سوء استفاده از موقعیت در آن گونه انجمن ها است برای ارضاء حس حسادت. بخش نامه های پنهانی تر (شفاهی یا کتبی) حتی دانشجویان رشته را مکلف کرده است که هر آنچه از نظریه ها و مفاهیم علمی که من متداول کرده و میکنم باید نادیده گرفته شود. پس از انتشار این رنج نامه آقای دکتر حافظ نیا علنا و رسما قطع هرگونه ارتباط با مجتهدزاده را به همه همکاران و دانشجویان این رشته دیکته کرده است.
از اواخر سال 1389 که این شخص به ریاست انجمن یاد شده رسید، وضع بطور کلی دگرگون شد و دست به یکی شدن مستقیم وی با سرداران دارنده دکترا در جغرافیای سیاسی و ستیزه کننده علیه من و ارتباط یافتن مستقیم یا غیر مستقیم او از طریق همان سرداران با آقای صادق خرازی رفته رفته آشکار گردید. تعدادی از همکاران و دانشجویان شرکت کننده در همایش مورخ 3 و 4 خرداد 1391 (کنگره ملی) انجمن ژئوپولیتیک در رشت به من اطلاع دادند که ایشان رسما و علنا نقش مرا در آموزش و پژوهش جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک به تمسخر کشید: کوشید مرا دشمن سپاه پاسداران قلمداد کند: و حتی درست نگاری واژه "ژئوپولیتیک" از طرف من که بر اساس اصول آوانگاری پی گیری می شود و باورم بر علم مستقل نبودن ژئوپولیتیک را دال بر کم سوادی من اعلام کرده و به گفته شماری از شرکت کنندگان در آن اجتماع چنان با خشم و خشونت نسبت به نام و اعتبار اندک من در این رشته تاخت و تاز کرد که کمترین تردیدی برایم باقی نگذارد که کار حسادت ایشان پس از سال ها کارشکنی های پنهانی، از جمله متوقف کردن پرونده ارتقاء من به سطح استادی کامل، به آنجا رسیده است که با آشکار کردن همدستی با سردار دکتر صفوی، خواسته است آغاز دشمنی علنی با من را اعلام کند.
در بررسی نماد های دشمنی فرضی من نسبت به سپاه پاسداران، دکتر حافظ نیایی که علیرغم بارها ثبت نام برای انتخابات ریاست جمهوری، سال ها در محیط دانشگاه خود را "مخالف دستگاه!" وانمود می کرد، در جلسات یاد شده "کنگره ملی" انجمن ژئوپولیتیک که باید صرفا به بحث های علمی اختصاص داشته باشد و تبدیل آن به میدان زد و خورد سیاسی و تسویه حساب های شخصی بطور کلی اعتبار هر کنگره و انجمن علمی را بر باد می دهد، سپاه پاسداران را قربانی اهانت ها و تبلیغات سوء من قلمداد کرد و افزود که ما هرچه داریم از سپاه پاسداران، این قهرمانان دفاع از هستی کشورمان داریم و جای پای این سپاهیان دلاور بر فرق سر همه ما ایرانیان است و.... من مطمئن هستم که با این تملق گویی های خارج از نزاکت علمی و اقرار به داشتن دسترسی به اسناد محرمانه اطلاعات سپاه در یادداشت گستاخانه اینترنتی مورخ 26 فروردین 1392 به من، نه تنها دکتر حافظ نیا داشتن ارتباط مرموز با اطلاعات و امنیت سپاه پاسداران را نادانسته و شاید ناخواسته علنی کرد، بلکه خواسته است که مرا آدم بدی جلوه دهد که برای به انحصار در آوردن آموزش و پژوهش جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک در ایران باید از سر راهش برداشته شود. با این حال من گمان نمی کنم  که وی قصد تحریک تهدید هایی نسبت به جان من، و یا سپری کردن باقی مانده روزگار دیابتیکم در کنج زندان ها را داشته است. چون همان گونه که گفته و یا خواهم گفت سپاه پاسداران در دوران علنی شدن تلاش های سردار دکتر صفوی علیه من، خود را کاملا از آن اقدامات مبرا دانسته و این مفهوم به وسایلی هم به من تفهیم شد. علاوه بر آن ایشان حتما می دانند که سپاه پاسداران می داند که بالاترین تجلیل از دفاع مقدس در جنگ هشت ساله را مجتهدزاده به عمل آورده و آن دفاع را بارها "بالاترین جلوه غیرت ملی در تاریخ بشر" اعلام کرده است.
یک ماه جلوتر (اردیبهشت 1391) در جلسه نکوداشت همکار دانشگاهی خوبم آقای دکتر محمد حسین پاپلی یزدی، تا چشم دکتر حافظ نیا به من افتاد که در میانه سخنرانی ایشان وارد سالن شده بودم، ناگهان در تجلیل مقام علمی آقای دکتر پاپلی گفت که ایشان "چنان دانشمندی است که در یک مقاله فارسی مشکل جهانی بحران هسته ای ایران را حل کردند، نه مانند آنها که در رسانه های عمومی حرف دولت را تکرار می کنند". البته من از این که دکتر پاپلی توانسته اند در یک مقاله فارسی این معضل بزرگ بین المللی را در سطح جهانی حل کند، بسیار خوشحال شدم، اگرچه نشنیده ام که خود ایشان چنین ادعاهایی را بر زبان آورده باشند، ولی این حرف آقای دکتر حافظ نیا که بیان کننده حسادت هایش بود، آشکارا رنگ و بوی تهمت های ویژه آقای صادق خرازی و عواملش علیه دفاع های من از حقوق و منافع ملی در مساله انرژی هسته ای را بر تارک خود نشان داد. آیا این آقای دکتر حافظ نیا همان دکتر حافظ نیایی بوده است که تا یکی - دو سال قبل از آن پیوسته به من یاد آور می شد که "من هیچ وقت توجهی به برنامه هایی نخواهم داشت که امثال خرازی ها علیه شما دارند، چون ربطی به کار ما در دانشگاه ندارد".




نوع مطلب : اخبار روز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :