تبلیغات
امـانت نـیـوز - رنج نامه دکتر مجتهد زاده -بخش سوم
 
امـانت نـیـوز
سایت خبری و اطلاع رسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : غلامرضا خاکپور
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما آقای روحانی در تحقق دولت اعتدال موفق خواهد بود؟





برچسبها
جاعلان عنوان دکتری: ایراج افشار سیستانی، احمد اقتداری و مجید تفرشی "پدر" خلیج فارس شدند
موارد اصلی اقدامات آقای صادق خرازی را در راس هیات ترور شخصیت مجتهدزاده می توانم در سه راستای اصلی دسته بندی کنم به این قرار:
1-    تلاش برای اشاعه تهمت های داخلی مانند "مشاورت مقام رهبری"،"مزدوری آقای احمدی نژاد" و "همدستی با فعالان سیاسی برون مرزی".
2-    تلاش برای اشاعه تهمت های خارجی مانند نزدیکی یا وابستگی من به سیاست های انگلیسی: در این راستا موارد متعددی را مستند ساخته ام از جمله تحریک یکی – دو تن از سرمقاله نویسان مصدقی روزنامه اطلاعات در انتشار این تهمت در نوشته هایی حیرت انگیز به دستور نماینده آقای صادق خرازی در آن روزنامه  که در فصول گذشته به تفصیل بحث کردم: یا تحریک فردی به نام ایرج افشار سیستانی که در اصل دستور بگیر سردار صفوی است و در خدمت توطئه های صادق خرازی، در هرزه درایی هایش در کیهان و سایت خبری قدس علیه من و شادروان دکتر گنجی: و یا تحریک فرد دیگری به نام احمد اقتداری به فحاشی نسبت به من در جلسه روز خلیج فارس (10 اردیبهشت 1389) که آقایان بروجردی و کیانی هفت لنگ، یکی دیگر از فرمانبرداران سردار صفوی و صادق خرازی، در دانشنامه بزرگ اسلامی راه انداخته بودند. در حالی که میان جمع کثیری در برابر دوربین های تلویزیون سر گرم مصاحبه بودم، این شخص از پشت سر من فریادها بر آورد و تحقیقاتم در باره ایرانی بودن جزایر تنب و ابوموسی را در خدمت به منافع انگلیس ها قلمداد نمود، قطعا با علم و اتکا به این واقعیت که سایت خبری "دیپلماسی ایرانی" متعلق به آقای صادق خرازی گزارش وارونه ای از آن ماجراجویی شرم آور منعکس خواهد کرد. البته بعد ها شنیدم که این فرد فحاشی حرفه ای است و در گذشته نیز در مجالس و محافل علمی، هرگاه با دانشمندان ایرانی و ژاپنی مواجه شد که از خود برتر یافت، به پرخاشگری و اهانت متوسل شد.
البته در واکنش به این تهمت پلید و پوست کنده آنچه را که شایسته آن پرخاشگر بود نثارش کردم و خوشبختانه دوربین تلویزیون مصاحبه کننده با من تمامی این صحنه های چندش آور را ثبت و ضبط کرده است. حتی دکتر زیباکلام در کلمات نه چندان زیبایش علیه من در هفته نامه نگاه پنجشنبه سخن از ضد امریکایی بودن مجتهدزاده در قبال تمایلش به سیاست های انگلیسی به میان آورد!!!؟؟؟ ای کاش این استاد دایی جان ناپلئونی دانشگاه روزی دریابد که سال های زیادی است که سیاست های امریکایی و انگلیسی در خاور میانه در تطابق کامل هستند و ستایش ایشان و همگنان از تهدید های جنگی ایالات متحده امریکا علیه ایران در دهه 2000 نمی توانست کمتر از ستایش آنان از سیاست های انگلیسی علیه ایران در همان دوران باشد.
3-    تلاش برای خلع تخصص من در مطالعات خلیج فارس و جغرافیای سیاسی و مرزشناسی ایرانی و ژئوپولیتیک: در این راستای حیرت انگیز آقای صادق خرازی که ظاهرا به دلیل عدم درک این حقیقت که تخصص علمی هیچ کس را کسی دیگر نمی تواند خلع نماید و یا نابود کند، به کمک یاران خود و عوامل سردار صفوی دست به اقداماتی شگفت آور زده است برای جانشین کردن "ژئوپیلتیک" دان برحسته جهان، دکتر محمد رضا حافظ نیا به جای من در مطالعات جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک که در باره اش بیشتر خواهم گفت، و جانشین کردن سه تن از جعل کنندگان عنوان دکتری: ایرج افشار سیستانی، مجید تفرشی و احمد اقتداری، بجای من به عنوان "پدر" خلیج فارس.
این توطئه ها از تاریخ تصمیم من به قطع روابط کاری و همکاری هایم با دفتر مطالعات وزارت خارجه آقای کمال خرازی شروع شد. این توطئه ها شامل موارد چندی از اقدامات ناجوانمردانه می شود: از جمله توطئه القای این تصور در سه تن افراد یاد شده در بالا که هر یک از آنان متخصصی به مراتب برتر و والاتر از مجتهدزاده در دفاع از خلیج فارس در صحنه های بین المللی هستند با تالیفاتی دشمن شکن به زبان های بین المللی: به اضافه ایجاد این تصور که کشف و استخراج هزاران سند دست اول از مراکز اسناد دولتی بریتانیا در اثبات مواضع حقوقی ایران در خلیج فارس به ویژه در رابطه با اثبات حقانیت حقوق ایران نسبت به جزایر تنب و ابوموسی توسط مجتهدزاده در سطح بین المللی اهمیتی ندارد، چون آشنایی با اسناد دولتی بریتانیا فقط در انحصار آقای مجید تفرشی است و این شخص که گویی دکترای خود را مانند سید صادق خرازی، سید محمد خاتمی، سید سلمان رحیم صفوی و چند تن دیگر سردبیران اطلاعات از آن روزنامه و از اطلاعات بین المللی به مدیریت سید محمود دعائی دریافت کرده است، به کمک صادق خرازی خود را در برخی رسانه های ایرانی به عنوان متخصص مسائل خلیج فارس معرفی کرده و کپی هزاران سند کشف شده توسط من در سال های آخر دهه 1980 و اوایل دهه 1990 و مقداری که دکتر باوند در اوایل دهه 1980 کشف و استخراج کرد و مقدار دیگری که آقای حمید رضا ملک محمدی نوری در اوایل دهه 2000 در باره تعلق جزایر تنب و ابوموسی به ایران کشف و استخراج نمود را در ویکیپدیای اسناد خلیج فارس (یا اسناد جزایر) به نام خود اعلام کرده، و اسناد آزاد شده پس از سی سال که ارزش استنادی تاریخی زیادی ندارد و در اختیار همگان است را با برخورداری از حمایت آقای صادق خرازی چند بار به مراجع خوش باور فرهنگی (کتابخانه ها و مراکز اسناد) و مراکز خبری جمهوری اسلامی (از جمله پرس تی وی) به قیمت های سرسام آوری فروخته است.
آقای صادق خرازی که ظاهرا از طریق آقای مشائی در دولت احمدی نژاد نفوذ کرده بود، ترتیبی داد که شورای عالی خلیج فارس در وزارت خارجه آن جعل کننده دیگر عنوان دکتری، یعنی احمد اقتداری را که مطالعات خلیج فارسیش محدود به کتابی کاملا بی ارزش و یکی – دو مقاله نسبتا ارزنده در تاریخ محلی کرانه های جنوب ایران در دوره قاجاریه می شود، در مراسم روز خلیج فارس (10 اردیبهشت 1391) در بوشهر به عنوان پدر خلیج فارس و نویسنده همه آثار تاریخی و جغرافیایی و سیاسی و اقتصادی و ژئوپولیتیکی خلیج فارس به زبان های بین المللی و به عنوان "تنها معرف خلیج فارس در سطح بین المللی" مورد تشویق ریاست جمهوری و معاون اول ایشان قرار گیرد. ولی رئیس جمهور احمدی نژاد و معاون اول ایشان که ظاهرا متوجه قبح عمل تقدیر کردن از یک فحاش جعل کننده عنوان دکتری را دانستند، از حضور در آن جلسه خود داری ورزیدند. ولی از آنجا که صادق خرازی و دار و دسته اش در وزارت خارجه کسانی نبوده و نیستند که در قبال این وضعیت عقب نشینی کنند، شرایطی را درست کردند که همان صحنه مسخره در اردیبهشت 1392 تکرار شود.
اگرچه آقای احمدی نژاد با اخراج صادق الحسینی مامور صدام حسین و شیخ سابق قطر و همدست صادق خرازی از وزارت خارجه تا حدودی زیادی ادامه توطئه های صد ایرانی در آن وزارت خانه را محدود کرد، اما آیا آقای صادق خرازی و شورای عالی خلیج فارس در وزارت خارجه از این تصمیم درس عبرت گرفتند؟ هرگز! آنان در مراسم روز خلیج فارس (10 اردیبهشت 1392) نیز از آن فرد فحاش و جاعل عنوان دکتری، یعنی احمد اقتداری، به عنوان تنها پدر مدافع خلیح فارس مجددا تقدیر به عمل آوردند. از سوی دیگر، این پرسش شایان دقت است که آیا شورای عالی خلیج فارس در وزارت خارجه در دولت جدید قادر خواهد بود جلوی سوء استفاده از اعتبارش را در مباحث خلیج فارس شناسی داخلی و بین المللی بگیرد؟ یا آنکه رئیس جمهور جدید و وزیر خارجه ایشان با درک حساسیت این وضع که مسولیت ادامه این گونه اعمال متوجه آنان خواهد بود، نقطه پایانی بر این توطئه ها خواهند گذارد؟
به هر حال تردید ندارم که همین اقدامات محیر العقول در اعلام احمد اقتداری و ایرج افشار سیستانی به عنوان "پدر" خلیج فارس سبب تحریک تلویزیون "من و تو" شد تا در برنامه بدون مقدمه ای به نقل از "مهر نیوز" شادروان حاج معین التجار بوشهری را که در اواخر عصر قاجار یا زمان رضا شاه کتاب مفیدی در باره خلیج فارس تهیه کرده بود، به عنون "پدر خلیج فارس" معرفی نماید، شاید به این اعتبار که کتاب حاج معین بوشهری اولین کتاب بود به فارسی که در دوران معاصر در باره خلیج فارس منتشر شد. ولی آقایان و خانم های منعکس کننده این ادعاهای خرد بر انداز حتی از خود نپرسیدند که مگر یک دریا یا یک منطقه جغرافیایی می تواند پدر هم داشته باشد؟ یا اینکه درک نمایند که "پدر منطقه" شدن به دلیل مطالعات منطقه ای فقط می تواند حاصل تخیلی محدود و عوامانه باشد و بس. خوب است از این افراد دعوت شود که استدلال خرد علمی را به کار گیرند و دقت کنند که اگر قرار باشد فردی را در رابطه با مطالعات منطقه ای "پدر" دانست، آن فرد را باید "پدر مطالعات" آن موضوع یا منطقه لغب داد: مانند این که برای نخستین بار من شادروان گنجی را "پدر مطالعات جغرافیای " خواندم.
در ادامه توطئه "خلع تخصص" من در مطالعات خلیج فارس عوامل آقای صادق خرازی در وزارت خارجه حتی مامور جمع آوری، خریداری و نابود کردن برخی از آثار منتشر شده ام در این باره شدند. برای مثال، پس از چند سال بایکوت کردن ترجمه فارسی کتاب "جزایر تنب و ابوموسی" که توسط انتشارات وزارت خارجه منتشر شد تا کتاب آقای ایرج افشار سیستانی که مجموعه ای غیر علمی است از مطالب برگرفته از انتشارات من و دیگران در باره این جزایر و به اقرار خودش به سفارش آقای خاتمی توسط انتشارات وزارت خارجه منتشر شد!؟ (یعنی دانشمند قلمداد شدن بر اساس پارتی بازی سیاسی)، برای چند نوبت تجدید چاپ شده و در اختیار دانشجویان دانشکده روابط بین الملل آن وزارتخانه قرار گیرد.
کتاب های دیگرم مانند "حاکمیت ایران بر جزایر تنب و ابوموسی" انتشار سحاب و "نامه هایی از ایران" در دفاع از خلیج فارس، انتشارات عطائی، برای مدتی مشمول این بایکوت بودند و سر انجام در سال 1389 با استفاده نا مشروع از پول ملت باقیمانده چند صد جلدی هر دو را یکجا خریده و نابود کردند. ایرج افشار سیستانی به اشاره آقای صادق خرازی و به تشویق سردار دکتر صفوی به مدت یک هفته در روزنامه کیهان کتاب «امیران مرز دار و مرزهای خاوری ایران» و مولفش را به باد ناسزا  و تهمت انگلیسی بودن گرفت که شرحش در فصول گذشته آمده است. همین فرد به کمک سردار یاد شده، طرح ادعای واقعی یا کذب در زمینه همراهی وزارت ارشاد با آنان، ناشر ترجمه فارسی کتاب امیران مرزدار ومرزهای خاور ایران و ناشر ترجمه فارسی کتاب دیگرم در باره «بازیگران کوچک در بازی بزرگ» را مورد چنان تهدیدهایی قرار داده است که این ناشران حتی جرات بحث در باره تجدید چاپ ترجمه فارسی این دو اثر پر فروش در دنیای انگلیسی زبان و پر طرفدار در ایران را از دست داده اند.
 این جمع انتشار ترجمه فارسی کتاب «سیاست های مرزی و مرزهای بین المللی ایران» توسط انتشارات سمت را چهار سال به تاخیر انداختند و همچنان می کوشند استفاده علمی از این کتاب پر اهمیت در سطح بین المللی را که همه تجاوزهای انگلیسی و عربی و روسی به مرزهای کشور ما را کشف کرده و مستند ساخته است، برای دانشجویان و دانش پژوهان ایرانی ممنوع کنند. جالب توجه ترین جنبه این اقدامات آقایان در تخطئه کارهای پژوهشی مجتهدزاده که حقوق حقه ایران در مرزهای خاوری و جنوبی ایران را در سطح جهانی تثبیت کرده است، تلاش آنان است در معرفی مولف این آثار علمی در دفاع از حق و حقوق سرزمینی و مرزی ایران به عنوان "عامل انگلیس".
از هنگامی در اواخر سال 1391 که این رنج نامه سرگشاده من منتشر شد پیام های زیادی در ابراز همدردی و یا تایید توطئه های یاد شده مثلث مورد بحث برایم ارسال شد. شماری از این پیام ها حکایات فراوانی از مال اندوزی های خلاف قانون و اخلاق آقای صادق خرازی داشته اند که چون از مسائل شخصی آن فرد است و من با مسائل شخصی اشخاص کاری ندارم از بحث در اطراف این مسائل خود داری کرده و فقط نظر یکی از ارسال کنندگان پیام را که نشان از سندیت بحث هایش دارد، پس از خلاصه کردن های ضروری و حذف برخی نام ها که انتشارش را در مصلحت نمی بینم، در زیر منعکس می کنم:
 
  
جناب آقای دكتر مجتهد زاده
با سلام
احتراما پیرامون نامه قبلی درباره صادق خرازی به استحضار میرساند از سال ١٣٧٨ به دلیل فعالیت ها و علایق هنری ام با این شخص از دور آشنا شدم. در آن سالها آقای خاتمی ریس جمهور وقت مراسم  اجلاس را به وی سپرده بود ،با هزینه بیت المال قران نفیسی چاپ كرد از روی نسخه نیریزی خطاط دربار شاه سلطان حسین، اما آنچه مهم بود این است كه آن سالها با صورت حساب میلیاردی این قران به آلمان منتقل شد و ...............
نمیدانم  با موزه ملك آشنایی دارید یا نه ،اما آنچه مهم است اسناد كتب خطی بی نظیری هست كه مرحوم ملك با ثروت بی نظیر خود و با خون دل و با لحاظ آینده نگری خاص خود جمع كرده، یكی دیگر از اقدامات ایشان (صادق) حضور در هییت مدیره و ریاست هییت مدیره موزه است كه با توجه به ثروت موزه و ثروت آستان قدس رضوی  قرار گرفتن در این جایگاه برای میراث فرهنگی بسیار خطرناک است..............
حضور همزمان وی در موسسه هنر عظام و ارتباط با حاج عباس ایروانی نیز خالی از شك و شبه نیست ایروانی كه جز بزرگترین بده كاران سیستم بانكی است كار هنری میكند قران چاپ میكند خانه های قدیمی كاشان و كاخ مسعودیه را تصرف میكند همزمان به خاوری بانك ملی خانه در تورنتو هدبه میكند اما همه بماند شریك چپاولگر و عتیقه باز وی صادق خان با چك تضمین وی این آثار را از ایران به هزار بهانه خارج میكنند.. 
در ارتباط عتیقه بازی صادق خان سعی زیادی کرد با فرح پهلوی که در شناخت عتیقه و آثار هنری شهره است ارتباط بر قرار  کند ولی از قرار آنها دست وی و همدستانش را خوانده اند  ........................... من باتوجه به ارتباطاتی كه با آستان دارم كوشیده ام دست این فرد را از گنجینه آستان دور بدارم اما....
آقای دكتر مطالب مختصری كه آمد گوشه ای از كارهای ایشان بود كه در شناخت و تخصص بنده از ایشان بود امیدوارم بدانید که او آدم خطرناکی است و.........
 
دوم: علل دشمنی های سردار صفوی 
اما این که علل دشمنی های سردار دکتر سید یحیی رحیم صفوری با من چه می تواند باشد، من هنوز در حیرتی تاسف آمیز هستم. من با او چه کرده ام و کدام رفتار، کردار و یا  گفتار من می توانست چنین خصومت و خشمی خانمان برانداز را در این سردار ظاهرا جغرافیای سیاسی خوانده علیه من برانگیزد؟
من از هنگامی متوجه این خصومت های توجیه ناپذیر شدم که هر گاه به جلسه ای وارد می شدم، سردار اندکی بعد آن جلسه را ترک می کرد. البته این یک کوته نظری بود  که چون هیچگاه معنیش را درک نکردم، هیچگاه اهمیتی هم بدان ندادم. هرچه بیشتر کنکاش کردم کمتر موفق شدم دلیلی قانع کننده برای این برخوردهای اهانت آمیز سردار بیابم. اندیشیدن به گذشته ها مرا به یاد تماس های پرسش برانگیز دکتر علی انصاری، مامور دو سره آقای صادق خرازی در لندن و وزارت خارجه انگلیس با برادر سردار، حجت الاسلام سید سلمان صفوی انداخت. تماس هایی که در فصول پیشین مورد اشاره قرار گرفت و ظاهرا تنها برای دشمنی با من نبود، بلکه به حجت الاسلام کمک کرد تا با هزینه کردن ثروت بزرگی در لندن موسسه آموزش عالی و مجله علمی و سایت خبری و غیره را راه اندازی نماید و به کمک همین دکتر علی انصاری "انجمن قلم یا انجمن سخن" را به هزینه تامین شده از طرف سفارت آقای عادلی، به دستور آقای صادق خرازی و در ارتباط با دکتر تپرDr. Richard Tapper  انگلیسی و همسرش زیبا میرحسینی، و دکتر سارا استیوارت Dr. Sarah Stewart در دانشکده خاور و آفریقا شناسی دانشگاه لندن SOAS برای خود و فراریان برخورد 1388 درست کنند و حجت الاسلام اجازه یافت با پرداخت اجاره اتاق برخی از کلاس های "فلسفه و عرفان" خود را آنجا برقرار کند و اخبار کلاس های "پرفسور دکتر صفوی" را در اطلاعات بین المللی منعکس نماید.
من در آن دوران به دلیل ابراز علنی دشمنی های علی انصاری نسبت به خودم که در فصول پیشین شرح دادم، همه ارتباط هایم را با دانشکده خاور و آفریقا شناسی دانشگاه لندن قطع کرده و هیچ گونه ارتباط مثبت یا منفی با این اقدامات علی انصاری – اصلاح طلبان فراری – حجت الاسلام صفوی – و ریچارد تپر و سارا استیوارت انگلیسی در رابطه با موسسه یاد شده در دانشکده خاور و افریقا شناسی دانشگاه لندن نداشتم که بتواند سبب برانگیختن این همه خشم و خصومت سردار دکتر صفوی علیه من شود. در آن هنگام من حتی تصور درگیر بودن سردار صفوی در توطئه های آقایان صادق خرازی و علی انصاری علیه خود در دانشگاه لندن را نداشتم.
در تحیر علت این همه خشم و خشونت سردار نسبت به خود بودم که روزی در خرداد ماه 1387در محوطه بیرونی ساختمان مرکزی دانشگاه تربیت مدرس فرد نسبتا جوانی  که خود را دانشجوی فوق لیسانس جغرافیای سیاسی در دانشگاه امام حسین (دانشگاه محل استخدام سردار دکتر صفوی) معرفی می کرد،  گفت از سردار برای من پیغامی دارد. در نهایت تعجب پرسیدم چطور شده است که فرمانده سپاه پاسداران تا چند ماه پیش، برای من پیغام دارند؟ آیا مطمئن هستید که اشتباه نمی کنید؟ او به من اطمینان داد که اشتباه نمی کند و توضیح داد که سردار صفوی از من خواسته است که به شما بگویم که ایشان اگرچه شما را "دانشمندی برجسته می داند ولی به شما مضنون است". در واکنشی شگفت زده توام با خونسردی معمول خودم از آن جوان پرسیدم "حال که شما این ماموریت را اجرا کردید، آیا اجازه دارید که پاسخ مرا هم به ایشان ابلاغ کنید؟  گفت قطعا اینطور است! گفتم از قول من به سردار سلام رسانده و بگوئید که من "حقیقتا در یافتن هرگونه منطق معمول آدم های عاقل و بالغ و مختار در این پیام شما در مانده ام". البته بعدها که سردار دشمنی ها را نسبت به من آشکار کرد، فردی از سوی سپاه پاسداران به من اطلاع داد که کارهای وی هیچ ربطی به سپاه پاسداران ندارد و هشدار داد که سردار در عالم خشم گاه مرتکب کارهایی می شود که... است (به تعبیر مودبانه: از آدم های بالغ دور است). 
در موردی دیگر، یکی از دستور بگیران سردار دکتر صفوی، یعنی ایرج افشار سیستانی در مقدمه تهمت ها و اهانت های خود نسبت به من و کتاب "امیران مرزدار و مرزهای خاوری ایران" که در روزنامه کیهان منتشر کرد، ارتباط خود و سردار دستور دهنده اش را به اصطلاح عوام «لو» داد: او نوشت «تا زمانی که از حمایت های مقام معظم رهبری برخوردار هستم از کسی ترسی ندارم». همین مطلب برایم ثابت کرد که با توجه به این که مقام رهبری جمهوری اسلامی نمی تواند در مصلحت مقام ولایت فقیه بیند که وارد چنین دسیسه های فردی علیه من یا هر فرد دیگری شود، این فقط سردار دکتر صفوی است که با استفاده از عنوان "مشاور مقام رهبری" دست به چنین کارهایی می زند و از دشمن تراشی برای مقام ولایت فقیه از این راه ظاهرا هیچ ابایی ندارد.
با علنی شدن رفتارهای سردار صفوی علیه من، پس از پایان فرماندهی ایشان بر سپاه پاسداران، انگیزه یافتن علت این همه خشم و خصومت های ایشان در من نیز بالا گرفت. در آن جست و جوها برخی افراد آشنا با روابط پشت پرده این سردار با آقای صادق خرازی به من گفتند که سردار دکتر صفوی با ایشان بستگی خانوادگی سببی یا نسبی دارد و آقای صادق خرازی او را در مقام حرف شنویی صاحب نفوذ به وادی انتقامجویی از دکتر مجتهدزاده  کشانده است. برخی دیگر از آنان از این هم جلوتر رفته و برایم شرح داده اند که سردار دکتر صفوی از جمله اعضای سپاه پاسداران است که در ظاهر ابراز بستگی با مقام رهبری دارد ولی در پنهانگاه سیاست در ایران از طرفداران و ستایش گران سرسخت آقای خاتمی و «اصلاح طلبان» وابسته به ایشان شمرده می شود و به آن مناسبت است که دست در دست صادق خرازی علیه من نهاده است. اخیرا که دانشجویان شرح مفصلی از بحث های سیاسی پوست کنده و تند سردار به سود آقایان خاتمی و خرازی در سر کلاس های درسشان برایم می گویند، تاییدی محکم شمرده می شود بر صحت نظر اخیر – یعنی طرفداری متعصبانه سردار صفوی (مشاور مقام رهبری) از سید محمد خاتمی و خرازی ها.
در جریان فریاد های تهمت علیه من توسط آقای احمد اقتداری در حضور صدها تن از شرک کنندگان در مراسم روز خلیج فارس در دانشنامه بزرگ اسلامی (10 اردیبهشت 1389) که خبرش به دستور آقای صادق خرازی در سایت متعلق به ایشان "دیپلماسی ایرانی" کاملا وارونه منعکس شد، آقای صادق خرازی که پس از اقتداری سخنرانی کرد، آن تهمت های شرم آور را "سخنرانی تاریخی" قلمداد کرد که "باید در ورق زرین تاریخ درج شود". پس از ایشان سردار صفوی رشته کلام را بدست گرفته و در حالی که چشم به چشم من دوخته بود، مرا به عنوان دشنام دهنده به اقتداری مورد سرزنش قرار داد و گفت "نخبگان یا "دانشمندان ما باید بیاموزند که رعایت اخلاق را بنمایند" و علیرغم مشاهده واکنش های من در حیرت زدگی و ناباوری نسبت به این توطئه ها، در این زمینه داد سخن داد بی آن که کمترین توجهی به این حقیقت داشته باشد که همان اقدام او در تایید توطئه های اقتداری و صادق خرازی نسبت به کسی که خود ایشان به پیش کسوتیش در جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک اقرار داشته اند، خلاف همه اصول اخلاق علمی و دانشگاهی و اجتماعی و اسلامی و انسانی بود.
یک سال بعد در میهمانی شهردار تهران برای مدرسین جغرافیا به مناسبت روز معلم (اردیبهشت 1390) سردار دکتر صفوی که پس از من به جمع پیوست و به هنگام عبور از کنار من به جای پاسخ به سلام من نگاه خشم آلود خود را از من دریغ نکرد،  یک بار دیگر میکروفن را بدست گرفته و همان جملات اهانت آمیز را در آموزاندن اخلاق به این معلم پیر مطرح نمود. من که یک بار دیگر خود را در برابر این کنش های کودکانه یافتم چاره ای ندیدم جز ترک جلسه و اطلاع دادن به آقای دکتر پور موسوی، مشاور دکتر قالیباف، شهردار تهران، که از آن به بعد از حضور در جلسه ای که این سردار شرکت داشته باشد، معذور خواهم بود.
در پایان دور اول اخراج (یا عدم تمدید قرارداد استخدامی) من از دانشگاه تربیت مدرس، ریاست آن دانشگاه، آقای دکتر رنجبر، در دیداری که در اواخر فروردین 1390 با من ترتیب داد، ضمن پوزش خواستن از آن اقدام "نادرست" در بررسی علل آن اقدام اشاراتی مبهم داشت به فشارهایی که از سوی یکی از اعضای هیات گزینش استاد به دانشگاه وارد می شود برای خاتمه دادن به کار من. این اشاره ها برای من تاییدی بود در بدگمانیم در زمینه دخالت سردار صفوی از طریق فردی از هیات گزینش، به عنوان عامل خارجی، در کار اخراج من از آن دانشگاه: در حالی که اشاراتی واضح تر از سوی علیای دانشکده علوم انسانی و گروه جغرافیای دانشگاه تربیت مدرس در زمینه اعمال فشارهای زیاد از طرف "عوامل داخلی = آقای دکتر حافظ نیا" برای اخراج من، الگوی واضحی از دسیسه های هماهنگ شده میان این دو تن برای واقعیت بخشیدن به طرح دیرینه آقای صادق خرازی در زمینه پایان دادن به کارم در تربیت مدرس را برای من و بسیاری کسان که از نزدیک شاهد ماجرا بودند، ترسیم کرد. همان هنگام متوجه شدم که کار تحریک کردن هیات گزینش استاد دانشگاه ها از طریق حراست کار آقای سردار صفوی است.
 
جغرافیای سیاسی آن گونه که سردار دکتر صفوی به فرزندان ایران می آموزد
تالیفات و میزان رضایت دانشجویان از درس دادن های سردار دکتر یحیی رحیم صفوی آشکار می کند که ایشان دکترایش را آسان به دست آورده است و رتبه استادی تمام را در مدت زمانی به مراتب کوتاه تر از دکتر حافظ نیا دریافت نمود، آن هم با ارائه مقالات و کتاب هایی که به صورت زیر در سایت شخصی ایشان تبلیغ شده است و هیچ یک ربطی به جغرافیای سیاسی ندارد.
·                        از ج‍ن‍وب ل‍ب‍ن‍ان ت‍ا ج‍ن‍وب ای‍ران: ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی ۱۳۸۳.
·                        از جنوب لبنان تا جنوب ایران: ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی ۱۳۸۵.
·                        ایستگاه آسمان: ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی ‏‫۱۳۸۹.
·                        روزهای مقاومت: ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی ‏‫‏۱۳۹۰.
·                        طری‍ق س‍ع‍ادت: ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی، ۱۳۳۱ - ۱۳۸۴.
·                        وحدت جهان اسلام - چشم انداز آینده: ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی
·                        مقدمه‌ای بر جغرافیای نظامی ایران (جلد۱): ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی
·                        مقدمه‌ای بر جغرافیای نظامی ایران (جلد۲): ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی
·                        مقدمه‌ای بر جغرافیای نظامی ایران (جلد۳): ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی
·                        مقدمه‌ای بر جغرافیای نظامی ایران (جلد۴): ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی
·                        مقدمه‌ای بر جغرافیای نظامی ایران (جلد۵): ص‍ف‍وی، ی‍ح‍ی‍ی
من از قبل در جریان کار سردار در تحریک عواملش به کمک حراست دانشگاه شهید بهشتی در پایان دادن به دو واحد درس برای شادروان دکتر گنجی در آن دانشگاه بودم و شاهد آن بودم که شادروان دکتر گنجی درآن برخورد چه بی احترامی ها را از آن عوامل تحمل کرد، در حالی که در همان شرایط سوء استفاده های سردار صفوی از موقعیت و مقام استاد برای اعتبار دادن به جلسات بی محتوی ولی پرهزینه ای  که با همکاری ایرج افشار سیستانی و دکتر حافظ نیا در باره امنیت شرق ایران تشکیل می داد، بر هیچ کس پوشیده نبود.
شادروان دکتر گنجی خود نیز از این وضعیت نا خوشایند آگاه و سخت ناراحت بود و از همدستی آنان در اقدامات مشترک برای به انحصار در آوردن محیط آموزشی و پژوهشی جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک ایران رنج می برد و در آخرین دیداری که یک هفته پیش از درگذشت ناگهانیش در تهران داشتیم ابراز می کرد که خود را ناچار می بیند شرح این اقدامات ضد علمی و خلاف نظام آموزش دانشگاهی را در اختیار شورای عالی انقلاب فرهنگی گذارد. در همین جلسات بی اعتبار ولی پرهزینه، سردار دکتر صفوی ترتیبی داده بود که ایرج افشار سیستانی با سرقت کردن اعتبار شادروان ایرج افشار در مقام "استاد دکتر ایرج افشار" سیستانی سخنرانی کلیدی را انجام دهد و به محافل علمی دانشگاهی راه یابد و از مراجع علمی و پژوهشی وابسته به ارتش و سپاه پاسداران به عنوان جعلی "دکتر" و "استاد دانشگاه" مواجب دریافت نماید، بی آن که از وی خواسته شود تاییدیه مدارک علمی خود را (از وزارت علوم و آموزش عالی) ارائه دهد. افزون بر آن، آقایان مردم را نادان تر از آن فرض کردند که شادروان ایرج افشار درجه دکترا نداشته و هرگز ادعایی را هم در این رابطه ها مطرح نکرده بود.
سردار دکتر صفوی، از سوی دیگر، در مقاطعی در سال های گذشته خطای بزرگ ایرج افشار سیستانی در تغییر نام جغرافیایی جزیره ابوموسی را به گونه ای که انگلیسی ها در قرن گذشته به صورت عربی "بوموسی" متداول کردند، تایید کرده و بخش هایی از سپاه پاسداران و صدا و سیمای جمهوری اسلامی را وادار به اعمال این تغییر نام خلاف منافع ملی فرهنگی – سیاسی ما نمود. در این رابطه با نوشتن مقالات و انجام مصاحبه هایی چند همراه با انتشار اسنادی در برملا کردن توطئه انگلیسی تغییر نام جزیره ابوموسی، مانند سند زیر، توانستم این اقدام نابخردانه را خنثی کنم.
 

نمونه یکی از اسناد انگلیسی که ابوموسی را بوموسی نامیده اند
 
کار این حرکات محیر العقول به جایی رسید که ایرج افشار سیستانی در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس که ظاهرا به امر سردار صفوی در سایت روزنامه قدس منعکس شد، افزون بر دشنام دهی به من و شادروان دکتر گنجی، خود را رسما «پدر خلیج فارس» اعلام کرد.
در نوبتی که در سال 1383 نیروی دریایی سپاه پاسدارن از طریق انتشارات سایه روشن شکل جدیدی از کتاب جغرافیای تاریخی خلیج فراس مرا زیر عنوان "نام خلیج فارس در درازای تاریخ" به فارسی و عربی و انگلیسی انتشار داد، از اداره مربوطه به من گفته شد که آقای دکتر ایرج افشار سیستانی ادعا کرده است که این کتاب را من از آن دانشمند بزرگ و بلند آوازه سرقت کردم و حال باید به آن اداره مراجعه کرده و پاسخ اعتراض های آن فرد را بدهم. دانستم که این ترفند هم از دشمن کامی های سردار، فرمانده وقت سپاه پاسداران است و موضوع را حقیرتر از آن یافتم که حتی پاسخی به آن ها دهم.
در پائیز 1390 سردار صفوی که از سخنرانی من در همایش ژئوپولیتیک شیعه جلوگیری کرد، در همان همایش که به ابتکار من و در الهام گیری از مقالاتی تشکیل شده بود که من در سطح بین المللی برای خنثی کردن سیاست های اسرائیلی علیه ایران در این زمینه انتشار دادم، همه آن تهمت ها علیه ایران را تایید کرد، به این صورت که ایران محرک جنبش های مسلحانه شیعی در نواری هلالی شکل از عربستان و کویت و بین النهرین تا سوریه و لبنان و فلسطین است و همه درگیری های مسلحانه را هدایت می کند: تهمتی اسرائیلی که چون مورد قبول سعودی ها واقع شد این داستان گسترده شیعه کشی در عراق و سوریه و عربستان و پاکستان و هندوستان اوج گرفت. متاسفانه این حرف های سردار از سوی یک دانشگاهی لبنانی در کنفرانس بین المللی روابط ایران و عرب (قطر – 1 و 2 دسامبر 2012) با شرکت من مطرح شد و شرایطی را پیش آورد که خود را ناچار دیدم برای دفاع از حقانیت وضع ایران در آن رابطه، مطالب نقل شده از سردار را ناشی از برداشت های نادرست "شخصی" و "غیر قابل استناد" اعلام نمایم.
به هر حال، سردار رحیم صفوی پس از فراغت از کار پایان دادن به استخدام من در دانشگاه تربیت مدرس به کمک آقای دکتر حافظ نیا، نه تنها درسهای مربوط به من را در آن دانشگاه به چنگ آورد بی آنکه عضو هیات علمی آن دانشگاه باشد، بلکه بی آنکه عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی نیز باشد، موفق شد درس های مرا در آنجا نیز سرقت کرده و به خدمات علمی من در آن دانشگاه پایان دهد.
سردار صفوی هر بار همراه با یک جوخه محافظ ملبس به لباس شخصی در دانشکده علوم زمین دانشگاه شهید بهشتی (و دیگر دانشگاه ها) حاضر می شود و با این گونه حضور در آن دانشگاه برای تدریس رعب و وحشت فراوانی را میان دانشجویان و کارکنان دانشکده سبب شده است. دانشجوی دختری در سال 1390 برایم تعریف کرد که پس از خروج از کلاس درس به منظور نوشیدن آب، محافظان مرد سردار از او بازرسی بدنی به عمل آوردند. شاید سردار نمی داند که این رفتار با همه اصول اخلاقی و مقررات آموزش عالی کشور مغایرت دارد، ولی من در حیرتم که آیا مقامات دانشگاه ها و حراست دانشگاه ها هم از یاد آوری به ایشان در خلاف اخلاق و مقررات دانشگاهی بودن این وضعیت در هراسند؟ در چنان وضعیتی بود که  افزون بر اخلال در کار انتقال من از تربیت مدرس به آن دانشگاه در سال های اخیر، سردار صفوی دست به اقداماتی زده است مطلقا توجیه ناپذیر: از جمله این که در ترم بهاره سال تحصیلی 1390ایشان منشی گروه را واداشت تا به بنده ابلاغ نماید که «حراست دانشگاه» مرا احضار کرده است. وقتی به آنجا مراجعه کردم، کارکنان مربوطه از استفاده سوء از نام و عنوان آنان در ایجاد زحمت برای یک دانشگاهی پر سابقه  (مجتهدزاده) ابراز تاسف فراوان کردند.
در نوبتی دیگر رئیس وقت گروه آموزشی جغرافیای شهید بهشتی وادار شد در نیم سال اول سال تحصیلی (ترم پائیزه) 1389-1390 دروس معمولم را بدون هیچ توضیحی حذف کند و بعد  سردار جغرافیای سیاسی خوانده کتاب آقای قادری حاجت، از دانشجویان خوبم در تربیت مدرس، در باره «سیاست و فضا» که به نام همدست سردار، یعنی آقای دکتر حافظ نیا چاپ و منتشر شده است را همراه با بلیط های بازدید از برج میلاد بطور رایگان میان دانشجویان کارشناسی ارشد تقسیم کرد، باشد که از این طریق رضایت دانشجویان را نسبت به تحمیل خود به آنان و شیوه درس دادن هایش که مورد اعتراض بی صدای همه دانشجویان در همه دانشگاه های محل تدریس ایشان است، جلب نماید. این دانشجویان در چند سال اخیر اعتراض به شیوه کار سردار دکتر صفوی را به اطلاع من و دیگر مدرسان و مسولان گروه مربوطه در دانشگاه شهید بهشتی می رساندند اما چه کسی می توانست جرات انتقال این صدای اعتراض به سردار را داشته باشد.
بنا بر اطلاعات مفصلی که از دانشجویان کلاس های تحمیلی درس سردار رحیم صفوی ناخواسته دریافت می شود کار تدریس علمی و دانشگاهی ایشان از دایره تبلیغ سیاسی عمدتا به سود آقای خاتمی و به زیان دیگر سیاستمداران کشور، حتی آقای هاشمی رفسنجانی: از رو خواندن کتاب های آقای حافظ نیا: تهدید دانشجویان به حبس و شکنجه در صورت انتقاد فراتر نمی رود. یک بار در ترم تحصیلی بهار 1392 دانشجوی دکترای یکی از دانشگاه های محل تدریس این سردار برایم شرح داد که ماموریتش مطالعه کتابی بود که به نام آقای حافظ نیا منتشر شده است و تهیه گزارشی از وضع آن کناب. وی گفت در آن  گزارش اشاره کرده بود که او حتی خواندن متن آن کتاب را دشوار دید چه رسد به فهم مطالب آن. سردار صفوی پس از شنیدن آن گزارش چنان بر آشفت که بی اختیار این جمله را به زبان آورد: "پسر مثل این است که حوس از پا آویزان شدن را کرده ای".
 
من امیدوارم اولیای وزارت علوم و دانشگاه های مربوطه در تحقیقات ویژه خود دریابند که این گونه تدریس در عمل چه لطمات جبران ناپذیری به امر تعلیم و تعلم در سطوح دانشگاهی وارد می کند. در نیمسال تحصیلی که از مهر 1391 شروع شد، سردار یاد شده با استفاده از رعب و وحشتی که میان کارکنان گروه آموزشی جغرافیای شهید بهشتی آفرید، یکی از آنان را وادار کرد تا در حرکتی کاملا خلاف مقررات، درس موظفی چندین ساله ام در باره «جغرافیای مرز با تاکید بر مرزهای ایران» را به نام ایشان نوشته و این کار که جز «سرقت» درس یک استاد توسط آن دیگری در یک دانشکده معنی دیگری ندارد، و نه تنها با مقررات کار دانشگاهی مغایرت دارد، بلکه سبب حیرت و تاسف فراوان همگان به ویژه دانشجویان دانشکده بوده و مورد تمسخر آنان قرار گرفت.
دانشجویان مربوطه نزد من و اولیای گروه آموزشی مربوطه به شکایت آمدند و وادارم کردند تا شکایتی رسمی و کتبی را در اعتراض به "سرقت" درس یاد شده ام و اخلال در پرونده انتقالم به دانشگاه شهید بهشتی توسط سردار دکتر رحیم صفوی تهیه کرده و در 18 دی ماه 1391 به آقای دکتر محمد یزدی، از فرمانبرداران شناخته شده سردار صفوی که تازه به ریاست دانشکده علوم زمین منصوب شده بود، بدهم: ولی نه تنها جلوی این تجاوزها گرفته نشد، بلکه آقای دکتر یزدی در اجرای خواست های خلاف قانون و اخلاق سردار به معاونت آموزشی دانشکده و گروه حغرافیای دانشگاه شهید بهشتی تکلیف کرد که همه درس های مرا حذف کنند.
اعضای هیات علمی، دانشجویان و کارکنان رشته جغرافیای سیاسی در دانشگاه های ایران با این اعمال خلاف قانون و مقررات، و خلاف اخلاق دینی و علمی و انسانی که مدتی است در دانشگاه های منطقه تهران علیه من پی گیری می شود، آشنایی کامل دارند ولی در شرایطی قرار گرفته اند که در برابر به گرو در آمدن نام رهبری جمهوری اسلامی توسط سردار دکتر صفوی جز تمکین در نهایت نارضایی در اجرای خواسته های یاد شده چاره ای نمی بینند. من تردیدی ندارم که مقام رهبری یک نظام حکومتی در هیچ کشوری نمی تواند اجازه دهد از نام و اعتبار موقعیتش که برای پیشبرد صلح و امنیت و توسعه رفاه مردم آن کشور پیش بینی شده است، برای استفاده های شخصی و پیشبرد اهداف خلاف اخلاق شخصی توسط اشخاصی قرار گیرد که به واقع یا غیر واقع خود را از نزدیکان آن مقام معرفی می کنند. به همین دلیل طی نامه سرگشاده ای خطاب به رهبری جمهوری اسلامی ایران در اوایل اسفند ماه 1391 ضمن بر شمردن مواردی مستند از این کردار سردار دکتر یحیی رحیم صفوی این پرسش حیاتی را مطرح کردم که آیا ایشان از این گونه اقدامات به اتکای نام و اعتبار مقام ولایت فقیه آگاهی دارند و این اقدامات را تایید می کنند؟ در همان نامه توضیح دادم که دیگران در مسند دانشجو، عضو هیات علمی، و کارمند دانشگاه اگر بدانند که این وانمود کردن های امیال شخصی توسط سردار دکتر صفوی به عنوان خواسته های مقام رهبری در پی گیری مصالح مملکتی نیست، مسلما حاضر نخواهند بود قوانین و مقررات شرعی و عرفی و اخلاقی را برای اجرای منویات شخصی و حزبی سردار صفوی زیر پا گذارند. 




نوع مطلب : اخبار روز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :