تبلیغات
امـانت نـیـوز - رنج نامه دکتر مجتهد زاده - بخش دوم
 
امـانت نـیـوز
سایت خبری و اطلاع رسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : غلامرضا خاکپور
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما آقای روحانی در تحقق دولت اعتدال موفق خواهد بود؟





برچسبها

 

emruz ham az yeki az dustanam shenidam ke,darodaste atrafian mashaee, goftan be khatere sokhananetun dar yek ruzname ya majjale amricaee, ke gofte budin iran ro tajziye konid!, mikhan oumadin tehran azyatetun konan. khastan behetun ekhtar bedam ke movazeb bashid,ke hamun kari ke ba ramin jahanbaglu kardan ro ba shoma ham nakonan

 

امروز هم از یکی از دوستانم شنیدم که دارو دسته اطرافیان مشائی گفتن به خاطر سخنانتون در یک روزنامه یا مجله امریکائی که گفته بودین ایران رو تجزیه کنید! میخان اومدین تهران اذیتتون کنن. خواستن بهتون اخطار بدم که مواظب باشید که همون کاری که با رامین جهانبگلو کردن رو با شما هم نکنن.

شایان توجه است که همه این خطاها به نام "سیاست خارجی در دست مقام رهبری است" توجیه شده و برای فرار از مسولیت و پاسخگویی نسبت به این همه خطای اساسی نسبت به منافع ملی حیثیت ملی و تمامیت سرزمینی کشور دیگری را مسول قلمداد کردند.

در اینجا حقیقتا خود را نیازمند طرح این پرسش نزد ملت ایران می بینم که با آشنایی دقیقی که نسبت به همه این خطاهای غیر قابل چشم پوشی حاصل کرده بودم ، آیا انتقاد کردنم از این موارد خیانت محسوب می شود، یا اگر با علم و اطلاع از مضار این سیاست ها نسبت به منافع ملی کشور، سکوت مصلحت آمیز اختیار می کردم و در حالی که می دیدم که نابینا و چاه است، اگر به دلیل مصالح شخصی خاموش می نشستم به وطنم خیانت کرده بودم؟

بدیهی است که به عنوان یک دانشگاهی بی طرف در مسائل سیاسی و صاحب تخصص در روابط خارجی ایران، نمی توانستم در قبال این وضعیت، مصالح و منافع شخصی خود را در سکوت یافته و به مسولیت های دانشگاهی در این راستا که از راه کسب تخصص در رشته های مختلف علوم سیاسی حاصل می شود، پشت پا زنم. اگرچه در آن هنگام حدس می زدم که این انجام وظیفه علمی و میهنی مرا قربانی خشم و خشونت های دار و دسته یاد شده خواهد کرد، ولی آنچه نمی دانستم گستره توطئه و اجرای بی رحمانه آن بود که تا سر حد تهدیدهای جانی کشیده شد، ولی ظاهرا بروز وضعیت منفی آقای صادق خرازی در درگیری های بعد از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری 1388 مانع از عملی شدن تهدید ها در آن مقطع گردید.

با انتخاب آقای دکتر حسن روحانی به عنوان یازدهمین رئیس جمهور جمهوری اسلامی در تابستان 1392، آقای صادق خرازی مجددا به جنب و جوش افتاده و برای هموار کردن راه جهت ادامه سوء استفاده از نفوذ و موقعیت خود در سه دولت قبل، در رسانه های خود و در محافل شبکه ای ویژه خود وانمود می کند این رئیس جمهور و وزیر خارجه اش را نیز در مشت خود دارد، چنان که در دولت آقای احمدی نژاد هم وانمود می کرد رحیم مشائی و وزیر خارجه صالحی را در مشت خود دارد.

یکی از اقدامات جالب توجه وی خارج کردن عوامل روشنفکری سنتی خود از خفاگاه هشت ساله است و وادار کردنشان به تظاهرهای لازم جهت نعل وارونه زدن. یکی از موارد چشمگیر در این رابطه دعوت از آقای دکتر داوود هرمیتاس باوند است برای سخنرانی در تظاهرات 29 مرداد 1392عمومی در خیابان های تهران علیه تحریم های اقتصادی ضد ایرانی. البته آقای دکتر باوند هم این آزادی را دارد که دوباره وارد بحث سیاسی شود و هم حق دارد که در این مباحث مدتی له و مدتی علیه بحث کند، ولی ایشان که  در همه برنامه های خرابکاری آقای صادق خرازی علیه منافع ملی ایران شرکت داشته است، امیدوارم در این نعل وارونه زدن فراموش نکند که دفاع های مکرر و گسترده شان از سیاست های ضد ایرانی تهدیدهای نظامی و تحریم های اقتصادی ایالات متحده امریکا در نشریان مختلف داخلی و خارجی، از جمله در مناظره های حضوری با من ثبت و ضبط است و این جمله معروف ایشان که "مگر امریکای بیچاره چه کرده است که باید مستوجب این همه دشمنی باشد". و من حقیقتا امیدوارم که رئیس جمهور جدید و وزیر خارجه اش هوشیاری های لازم را در قبال اعمال نفوذ آقای صادق خرازی در روابط خارجی ایران به کار گیرند.

در اردیبهشت ماه 1391 روزی که در نمایشگاه کتاب بودم، پیش از آغاز کار سخنرانی در جمع بحث کننده در باره بحران بحرین، تلفن همراهم به صدا در آمد و شخصی در آن سوی این ارتباط خود را معرفی کرده و گفت که از دفتر آقای دکتر کمال خرازی صحبت می کند و شروع کرد به طرح گله از من که "چه از جان آن وزیر خارجه پیشین می خواهم؟" به نظرم آمد که ایشان در این سخن گله آمیز اشاره به آخرین مقاله ام در باره تاریخچه سیاست خارجی جمهوری اسلامی داشت که در شماره 32 فصلنامه مطالعات بین المللی مورخ بهار 1391 منتشر شده بود.

به ایشان توضیح دادم که من از جان آقای وزیر سابق و اسبق و یا از هر کس دیگری چیزی نمی خواهم: من یک دانشگاهی منتقد هستم که وظیفه علمی خود را در راه دفاع از منافع ملی ایران و ایرانیان تشخیص داده ام و از کارهای وزیر خارجه بعد از آقای خرازی هم انتقادهای کوبنده تری را مطرح کردم بی آنکه آقای متکی دچار انتقامجویی شده و در واکنش به انتقادات من دست به اقدمی مخفی یا علنی خشونت آمیز و موهن زده باشد. تماس گیرنده گفت ولی آقای دکتر خرازی هم نسبت به شما دست به هیچ اقدامی نزده است. گفتم شما این توطئه های گسترده و پایان ناپذیر آقای صادق خرازی در انتقامجویی علیه من از راه به کار گرفتن عوامل خود در تبلیغ خصمانه تهمت ها و اهانت ها را چگونه توجیه می کنید؟ تماس گیرنده در پاسخ این سوال من گفت: "کارهای آقای صادق خرازی هیچ ربطی به ما و آقای دکتر خرازی ندارد". این جمله به صورتی بیان شد که برای من این استنباط را به وجود آورد که ابتکار همه سیاست های مورد انتقاد من در دوران وزارت خارجه آقای کمال خرازی با آقای صادق خرازی بوده و همین امر سبب "کدورت" واقعی یا مصلحتی بین دو خرازی برای مدتی بوده و علت اصلی خشم ها و خشونت های ایشان علیه من.

انتقامجویی از راه جنجال آفرینی و هوچی گری:

از سال های واپسین دولت اصلاحات خشم و انتقامجویی از منتقد سیاست های خطا و مضر وزارت خارجه آقای کمال خرازی که امروز ثابت می شود بیشتر از سوی صادق خرازی طرح ریزی و پی گیری می شد، خود نمایی کرد. در این راستا ایشان چند تن از مزد بگیران خود در سایت های "تاریخ ایرانی" و "دیپلماسی ایرانی" و در سایت های دیگری که تحت نفوذ او هستند و در هوچی گری آذرماه 1391 علیه من که به دنبال انتشار مصاحبه ساختگی نگاه پنجشنبه شرکت داشتند، را وادار به اقداماتی برای خدشه دار کردن اعتبار دانشگاهی من و برای ترور شخصیت من نمود که من جمع آنان را "هیات ترور شخصیت مجتهدزاده" به ریاست آقای صادق خرازی نام داده ام، و باید اشاره کنم که اکنون ثابت می شود آقایان سردار صفوی و محمد رضا حافظ نیا نیز از شریکان فعال صادق خرازی در مدیریت این هیات ترور شخصیت بوده و هستند.

پادوهای این هیات بیشتر در رسانه ها و کمتر از میان دانشگاهیان دست چین شده و در یک هوچی گری تمام عیار می کوشند مجتهدزاده را متهم به اتهاماتی پلید کرده و بی اعتبار نمایند. اتهاماتی که در مورد خود آنان صدق می کند. جمع کوچک این هوچی گران حرفه ای سال های چندی است که در تلاش ترور و تخریب شخصیت من به کوچکترین بهانه ای هستند. آنان سرگرم انتشار تهمت هایی علیه من هستند گاه با نام آشکار مانند ایرج افشار سیستانی، مجید تفرشی، دکتر علی انصاری، احمد اقتداری... ولی اغلب بدون ذکر نام یا با نام و عنوان مستعار.

همه افراد یاد شده در بالا (غیر از علی انصاری)، بدون داشتن تحصیلات در سطح دکتری از عنوان دکتری استفاده می کنند. از آن میان آقای احمد اقتداری که مدعی دریافت دکترای افتخاری از دانشگاه تهران است و اگر واقعیت داشته باشد، نمی داند که استفاده از عنوان دکتری به دلیل دریافت دکترای افتخاری "جعل عنوان" است، بی پروا خود را حتی در دانشنامه بی طرف امریکایی "ویکیپدیا" بر اساس آن ادعا از عنوان "دکتر" در نامیدن خود استفاده می کند. او در حقیقت حتی درجه فوق لیسانس را هم دریافت نکرده است.

در جریان تبلیغات جنون آمیز انتخاباتی مربوط به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری (خرداد 1388)، هنگامی که آقای صادق خرازی به دلیل انصراف آقای خاتمی از فعالیت های انتخاباتی آن دوره، از سخنگویی آقای خاتمی در امکانات ستاد انتخاباتی مانندی که موسسه اطلاعات در اختیارش گذاشته بود، فراغت یافت و سخت در تلاش رسیدن به مقام وزارت خارجه آقایان موسوی یا  کروبی مبارزه! می کرد رسما و علنا در سخنرانی دانشگاه تربیت مدرس سران جمهوری اسلامی را به باد دشنام گرفته، و علیرغم تبلیغ اعتبار خود در وابستگی به بیت رهبری، در انتقاد نسبت به نقش ولایت فقیه، خود را "آزادیخواه" معرفی می کرد، کار توطئه علیه مرا به تهدیدهای جانی کشاند. یکی از روزهای اوایل فروردین آن سال که در لندن بودم پیام حیرت انگیزی از یکی از دانشجوبان سابقم که ترجیح میدهم نامش را افشا نکنم، دریافت نمودم که گفت یکی از نمایندگان اصلاح طلب مجلس او را واداشته است تا پیام زیر را برایم بفرستد:

 

emruz ham az yeki az dustanam shenidam ke,darodaste atrafian mashaee, goftan be khatere sokhananetun dar yek ruzname ya majjale amricaee, ke gofte budin iran ro tajziye konid!, mikhan oumadin tehran azyatetun konan. khastan behetun ekhtar bedam ke movazeb bashid,ke hamun kari ke ba ramin jahanbaglu kardan ro ba shoma ham nakonan

 

امروز هم از یکی از دوستانم شنیدم که دارو دسته اطرافیان مشائی گفتن به خاطر سخنانتون در یک روزنامه یا مجله امریکائی که گفته بودین ایران رو تجزیه کنید! میخان اومدین تهران اذیتتون کنن. خواستن بهتون اخطار بدم که مواظب باشید که همون کاری که با رامین جهانبگلو کردن رو با شما هم نکنن.

 

بدیهی است که در تماس تلفنی که بر خلاف رویه مرسوم خود در عدم تماس با صاحبان قدرت سیاسی، با آقای مشائی برقرار کردم و موضوع را مطرح ساختم، از شنیدن این "تهمت های بی سر و ته که بیشتر به شوخی شباهت دارد"، به خنده افتادند و در حالی که اعلام کردند "من الآن در حضور جناب رئیس جمهور هستم و دکمه تلفن را روی صدای بلند می گذارم....و" ارسال کنندگان چنین پیام هایی را به باد دشنام  گرفتند. ولی یک روز بعد از دریافت پیام بالا بود که پیام زیر را از آدرسی اینترنتی ظاهرا منتصب به "جنبش سبز greenheart35..." دریافت کرده بودم که حکایت از جدی بودن آن تهدیدها داشت:

مصاحبه های شما را در رادیو و تلویزیون شنیدیم.می خواستم بگویم كه دیگر این روش مردم فریبی و شناسایی آزادیخواهان دمده شده و به كاری جز رسوایی بیشتر كاسه لیسانی همچون شما نمیآید.بهتر است پیش از اینكه اوضاع بدتر شود به آغوش همان اربابتان لندن و به همان آپارتمان پناهندگی باز گردید.اصل این تهدیدهای جانی در اختیار مقامات امنیتی هر دو کشور محل اقامتم (ایران و بریتانیا) قرار گرفت، ولی لازم بود در پاسخی که به فرستنده این تهدیدها ارسال کردم یاد آور شوم: فرد یا افرادی که حتی جرات معرفی خود را ندارند و در تهمت و تهدید و اهانت نسبت به فرزندان درست کار و دلیر ایران عادتا خود را همچون خطاکاران و جاسوسان بیگانه مخفی کرده و ازپناه بردن به خلوتگاه شرم در پشت شب نامه های بی عنوان و امضا ابائی ندارند، خوب است به جای هرزه درایی و یاوه سرایی کمی اندیشه کنند و دریابند که در میدان سیاست راه رسیدن به آزادی و دموکراسی تحمل دیگران است و داشتن ظرفیت شنیدن انتقاد. رئیس هیات ترور شخصیت مجتهدزاده و عواملش همه گونه تهمت را علیه من عنوان کرده اند ولی "آپارتمان پناهندگی" عنوان جدیدی است که تا کنون نشنیده ام. اگر ایشان و عموی محترمشان چنین جایی را نزد اربابان انگلیسی خود که دستور تعلیق کامل و دایمی غنی سازی اورانیوم را از آنها گرفته و به اجرا گذاردند، می شناسند، خوب است تا اوضاع از این ها بدتر نشده است به آنجا پناه ببرند.در اشاره به تهمت آنان علیه من در وابستگی سیاسی به انگلیس، باید تایید کنم که علاوه بر شباهت تاکتیکی این تهمت ها با کار دو گروه جبهه ملی و حزب توده (و شعبات و منشعبات آنها که در ائتلافی غیر قابل انکار با آقای صادق خرازی  بوده و هستند) که در خلال شش دهه گذشته هرگونه سوال و انتقاد نسبت به کرده های خلاف اصول خود را در گلوها خفه کردند تا تاریخ سیاسی این دوره را وارونه تحویل نسل های کنونی ما دهند، باید تاکید کنم که این توطئه ها و تلاش ها چاره ای برایم باقی نگذاشته است جز اعلام این نظر که آقای صادق خرازی می کوشد رفتار و کرداری را به من نسبت دهد که خود در مقام معاون وزارت خارجه عموی محترم، و ظاهرا مغز متفکر اصلی همه سیاست های خطا در روابط خارجی دولت آقای خاتمی، در عمل مرتکب شد. برای مثال، در یک مورد همه به یاد می آوریم که روزنامه کیهان خبر دیدار پنهانی آقای کمال خرازی با جک استراو، وزیر خارجه بریتانیا در لندن را منتشر و محکوم کرد. در آن دیدار پنهانی که وسیله آقای صادق خرازی از طریق دکتر علی انصاری (آقای ایکس)، خبر رسان دستگاه های اطلاعاتی و وزارت خارجه بریتانیا، ترتیب داده شد، آقای خرازی از وزیر خارجه بریتانیا دستور گرفت تا به هنگام سفر جک استراو و وزرای خارجه فرانسه و آلمان به تهران برای مذاکرات مربوط به مساله انرژی هسته ای ایران، تعلیق دایمی غنی سازی اورانیوم را اعلام دارد و ایشان به هنگام ورود آقایان به فرودگاه تهران این سیاست را اعلام کرد.




نوع مطلب : اخبار روز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :