تبلیغات
امـانت نـیـوز - رنج نامه دکتر مجتهد زاده- بخش اول
 
امـانت نـیـوز
سایت خبری و اطلاع رسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : غلامرضا خاکپور
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما آقای روحانی در تحقق دولت اعتدال موفق خواهد بود؟





برچسبها

استخدام حیرت انگیز در دانشگاه تربیت مدرس

و اخراج شگفت آورتر از آن دانشگاه

از دکتر پیروز مجتهدزاده

استاد دانشگاه تهران

حیرت آور و شگفت انگیز از آن جهت که دانشگاهی در ایران یک استاد سرشناس بین المللی را به وطن بازگردانده و اسیر کوته نظری ها می سازدش و به همان دلایل اخراجش می کند، سپس این تصمیم را به عنوان "اشتباه" پس گرفته و پس آنگاه دوباره اخراجش می کند.
  شایان دقت حقوقی فراوان است که وقتی ریاست دانشگاهی چند ماه پس از صدور دستور اخراج عضو هیات علمی، آن اقدام را "نادرست" و "سوء تفاهم" بخواند، در حقیقت اخراج مجدد به همان دلایل اولیه را خلاف همه اصول اخلاقی و اسلامی و انسانی و  کاملا خلاف قانون اعلام کرده است...

دانشگاه تربیت مدرس که در سال 1380 با خواهش و تمنا و قول و قرارهای واهی مرا به استخدام در آورد، از رسمی کردن استخدامم خود داری ورزید تا زمینه اخراجم را آماده نگاه دارد و در راه ارضای حس حسادت و بخالت شدید یکی از کارکنانش از ارتقاء رتبه دانشگاهیم خود داری ورزید تا مانع از برسمیت شناختن اعتلای اداری زحمات علمی من در آن دانشگاه  شود و سر انجام در دو نوبت در سال های تحصیلی 89 - 1390 و از آغاز 1391 بی دلیل به خدمتم پایان داد: نوبت اول در ترم زمستانی سال 1389 به من ابلاغ شد و نوبت دوم از فروردین 1391 به اجرا در آمد. ولی همچو منی که طرفیت سیاسی خاصی در جامعه ایرانی ندارد، ترجیح داده و می دهم که برخلاف اخلاق مرسوم روشنفکران سنتی در جنجال آفرینی سیاسی در این گونه موارد، از این موضوع برای خودم به عنوان مظلوم، وسیله تبلیغاتی درست نکرده و خود را تا آن سطح تخفیف ندهم: چون در اندیشه های سیاسی معتقد به دموکراسی هستم و دموکراسی را جز "حاکمیت مطلق قانون نمی دانم. من به آزادگی عادت کردم و آزادی سیاسی را در چارچوب قانون تعریف می کنم و راه رسیدن به دموکراسی را در توسعه سیاسی جامعه می دانم  که از وظایف اولیه روشنفکران دانشگاهی است. در چنین برخورد فکری، اگرچه وظیفه انتقاد توام با راهنمایی را قویا پی گیر هستم، نمی توانم با کسان سیاسی یا حزبی طرفیت حاصل کنم. به همین دلیل است که در وادی سیاست برای حیثیت و شخصیت خود ارزشی والاتر از آن قایل هستم که درگیر جنجال های سیاسی یا نیمه سیاسیی شوم که هر چند گاهی از سوی کسان مورد بحث در این فصل برایم تدارک دیده می شود.

به همین دلیل، اکنون که بیش از دو سال از نوبت اول اخراجم از دانشگاه تربیت مدرس گذشه است، اگرچه متوسل به قانونی شده ام که از رسیدگی به موضوع ابراز عجز دارد، هنوز این مطلب را به گونه آشکار در رسانه ها بیان نکرده ام و در چند مورد که رسانه های داخلی و خارجی که از موضوع سر در آورده و پیشنهاد طرح سوال عمومی در این زمینه را دادند، این پیشنهاد ها را نپذیرفتم، چون به حقیقت که من سران سیاسی جامعه را در این ماجرا مقصر نمی دانم و فکر می کنم درایت من بیشتر از آن است که اجازه دهم ترفند های یکی – دو دسیسه باز سبب تحریک عصبانیت های تهی از اندیشه در من علیه دیگران شود. در عین حال، اگرچه سردار دکتر رحیم صفوی همه ظلم و ستم علیه مرا زیر عنوان "مشاور و دستیار مقام معظم رهبری" اعمال کرده و می کند، برای من باور کردنی نیست که رهبری جمهوری اسلامی از این کارهای وی مطلع بوده و آنها را مود تایید قرار دهد. به همین دلیل این موضوع و خبر آن، تا این تاریخ به ندرت از جمع همکارن و دانشجویان جغرافیای سیاسی ایران فراتر رفته است. اما نادیده گرفتن بحثی معقول در این باره در کتاب خاطرات، نه تنها نمی تواند بیان کننده دوری جستن از "جنجال آفرینی" باشد، بلکه قطعا خیانتی شمرده خواهد شد به خودم در ثبت کردن داستان زندگیم در این کتاب خاطرات و خیانتی خواهد بود به خواننده خاطراتم که از ابتدای کار، حدود پنج سال پیش وعده دادم همه حقایق مربوط به زندگیم را برایش باز گو کنم. در عین حال، می خواهم به خواننده این خاطرات بگویم که اگرچه امروز در نتیجه اقداماتی که هیات ترور شخصیت من مرتکب شده است، خود را در معرض خطرات واقعی حس می کنم، ولی شرف دانشگاهی و شخصیت علمی مستقلم را از دست نداده و نخواهم داد و در این رهگذر، علاوه بر بیان خاطرات، می خواهم خواننده بداند که این خطرات و تهدیدها چرا و از کجا است. در اینجا باید یک بار دیگر به خواننده خاطراتم اطمینان دهم که حقایق مربوط به این داستان را آن گونه که خود دریافته ام، در کمال صداقت و به دور از هرگونه گرایش در اغراق ورزی، مصلحت اندیشی های سیاسی مبتلابه روشنفکران سنتی، و بدور از عصبانیت و بی اعتنا به انتقامجویی های مرسوم در فرهنگ اجتماعی ما  که هرگز در وجودم نیافته و نمی یابم، به زبانی بیان کنم که در ایران قابل انتشار باشد.

اوایل مهرماه 1391 یکی از همکاران در دانشگاه شهید بهشتی از من پرسید: راستی موضوع این اختلافات چیست؟ " به ایشان وعده دادم که این بحث را به تفصیل در اختیارشان خواهم گذارد، ولی به اختصار گفتم  که "من با کسی اختلاف یا دعوایی ندارم. معمولا هنگامی که صحبت از اختلافات یا دعوا به میان آید قطعا استنباط شنونده درگیر شدن دو یا چند طرف است در چنین برخوردهایی، حال آنـکه من نه کسی را از دانشگاه تربیت مدرس اخراج کردم، و نه درس کسی را در دانشگاه شهید بهشتی ربوده و به نام خود کردم، و نه جلوی انتشار کتاب و مقاله علمی کسی را گرفته ام تا مسبب «اختلافات» با کس یا کسانی شده باشم. همه این اقدامات را یک مثلث توانمند علیه من مرتکب شده است و من فقط طرف دریافت کننده این خشم و خشونت ها هستم و هنوزهم دلیل معقولی برای این خصومت ها نیافته ام، اما وظیفه وجدانی خود می دانم که هر آنچه را در این رابطه ها یافته و درک کرده ام در اینجا بازگو کنم.

مثلث یاد شده عبارت است از آقای سید صادق خرازی، سردار دکتر یحیی رحیم صفوی و آقای دکتر محمد رضا حافظ نیا که اگرچه رابطه علنی خاصی بین نفرات یاد شده اول و سوم نمی شناسم ولی ائتلاف محکم هر یک از آن دو با نفر میانی هماهنگی میان آن سه نفر در اجرای دسیسه ها را آشکار کرده است. در همان رابطه بر این گمان هستم که اگر مثلث یاد شده دسیسه های خود را در نتیجه این گونه افشاکردن در خطر خنثی شدن یابند، ممکن است دست به اقداماتی شدید تر علیه من باز کنند و من در ائتلاف آنان در دشمنی با خود حتی احتمال آن را وارد می دانم  که توطئه ترور شخصیت روزی به توطئه برای قتل نفس من هم تبدیل شود. ولی از آنجا که من در انتقادهای علمی همیشه پایبند آن بوده و هستم که در حق و حقیقت گفتن باید بر این باور بود که:

 

گر نگهدار من آن است که من می دانم       شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

 

همچنین، در توطئه های دکتر حافظ نیا هیچ گونه انتقامجویی شخصی حس نمی کنم، چون من علیه او دست به کاری نزده ام که سبب تحریک انتقامجویی او شود. اما هدف اصلی او از این توطئه ها را ناشی از حسادت و بخالت از حد متعارف گذشته می بینم برای به انحصار در آوردن آموزش و پژوهش جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک در ایران و این معنایی است که مرا نسبت به آینده این رشته دانشگاهی و فرزندانی که به این رشته دانشگاهی روی خواهند آورد نگران می سازد. بالاتر از آن این که برای من بیان همین مقدار مطلب نا امید کننده هم دشواری فراوانی دارد و جای تاسف فراوانم است که انسان گاه وادار می شود به بحث و بیان توطئه گری هایی بپردازد که گفتن و شنیدن آن هم دشوار است. به هر حال، پیش از ادامه بحث  گمان بر این دارم که نخست باید شرح داده شود که در تکاپوی یافتن علل دشمنی های مثلث یاد شده نسبت به خود، به نتایجی رسیده ام که بیشتر مستند و کمتر ناشی از کنار هم گذاشتن شواهد و قرائن است و می کوشم این نتایج را در اینجا به اختصار تقدیم خوانندگان کتاب خاطراتم نمایم:

 

اول: علل دشمنی های آقای صادق خرازی

تا آنجا که من با بررسی حوادث و رویداد ها و در مقام دریافت کننده نتایج توطئه ها توانسته ام درک کنم، علت اصلی خشم آقایان خرازی ها، وزیر و معاون وزیر پیشین امور خارجه تاکید موکد من بوده است در حفظ استقلال دانشگاهی خود در ارتباطات معمول با وزارت خارجه آنان و اثبات عدم امکان خریداری شدنم توسط صاحبان پول و قدرت که از بدعت های ناپسندیده بسیاری از روشنفکران سنتی است که برجای گذاشته شد و من در متن این کتاب مواردی از این پیشینه را به ضرورت بحث، مورد اشاره قرار داده ام. افزون بر آن، فکر می کنم برخورد انتقادی من در بررسی سیاست خارجی دولت های اخیر که حاصل استقلال فکری ویژه من است و از محیط تربیت خانوادگی و تربیت علمی و تحصیلاتی من در عالی ترین مراجع علمی جهان است، عامل اصلی خشم آقایان نسبت به خود یافته ام و این که من، به عنوان یک دانشگاهی واقعی، علیرغم مصدق ستایانی که قبلا در وزارت خارجه و بعدا در موسسه اطلاعات و سایت های اختصاصی آقای صادق خرازی با ایشان در ائتلاف بوده و هستند، خود را به پول و پروژه و پست و مقام نفروخته و نمی فروشم، و همین امر فکر می کنم خشم و خشونت آقایان را سخت تحریک کرده است.

من مواردی از سیاست های حیرت انگیز وزیران خارجه دولت های هشتم و نهم را به زیر ذره بین انتقاد های دانشگاهی بردم به امید بهبود شرایط کشور و ملت ایران در روابط خارجی، در حالی که ضمن انتقاد، راهنمایی های لازم را نیز عرضه کردم. اما این انتقادهای توام با راهنمایی های لازم متاسفانه بجای اثربخشی مثبت، خشم آقایان را برانگیخت چنان که در واکنش های خشمگین خود در همه موارد توصیه شده من وارونه عمل کردند و زیانهای فراوانی را متوجه دیپلماسی، منافع ملی، و اعتبار کشور ما در جهان ساختند. من در فصل های پیشین این کتاب اشاراتی به برخی موارد از این دست از انتقادهای دانشگاهیم در روابط خارجی دولت های آقای خاتمی داشته ام، ولی در اینجا فهرست وار برخی از موارد انتقادهای توام با راهنمایی را بر می شمارم و آنگاه می پردازم به فهرستی از اقدامات انتقامجویانه آقای صادق خرازی علیه خودم. این موارد به گونه خلاصه عبارتند از:


انتقاد شدید من نسبت به بی اعتنایی هشدارهای احمد شاه مسعود در باره احتمال حمله طالبان و عوامل پاستانی به سفارت ایران در پیشاور و فریب خوردن از معاون وزارت خارجه پاکستان در رد آن احتمال که منجر به قتل عام دیپلمات ها و کارکنان و خبرنگارات ایرانی در آنجا شد.

2-  انتقاد های محکم به سیاست سازش با صدام حسین در مورد مجاهدین خلق به بهای نادیده گرفتن خسارات چند صد میلیون دلاری جنگی که صدام حسین موظف به پرداختش شده بود، و در غفلت مطلق نسبت به این حقیقت آشکار که صدام حسین هرگز نمی توانست دست از استفاده ابزاری از آن گروه علیه ایران بردارد:

3-  انتقاد شدید به عدم تشخیص این حقیقت که شیخ قطر (شیخ حمد) وارث سیاست های ضد ایرانی صدام حسین بود که مجر شد به دادن امکان به آن شیخ برای فریب دادن وزارت خارجه ما به وسیله فردی ایرانی الاصل که ثابت کرد مامور مخابرات صدام حسین بوده است. در نتیجه این فریب بزرگ بود که وزیر خارجه وقت به دلیل پی گیری سیاست ایجاد جبهه ای از وزرای خارجه ایران و قطر و ترکیه در دفاع از رژیم صدام حسین در برابر تهاجم نظامی قریب الوقوع ایالات متحده برای سرنگون کردن آن رژیم مورد انتقاد شدیدم قرار گرفت:

4-  انتقاد شدید به سیاست تقاضای عضویت ایران در اتحادیه عرب به عنوان "عضو ناظر"؟؟؟؟:

5-  انتقاد های محکم نسبت به کوتاه آمدن وزارت خارجه در برابر تهاجم نظامی قطر و ابوظبی به آب و خاک ایران در اطراف جزیره ابوموسی در سال 2004:

6-  انتقاد مکرر نسبت به کوتاه آمدن در برابر چپاول ثروت نفتی و گازی ایران در مناطق مرزی مشترک با قطر در خلیج فارس توسط آن شیخ نشین:

7-  انتقاد به تلاش آقای صادق خرازی در ادامه نفوذ با استفاده از ایادی خود در وزارت خارجه منوچهر متکی و واداشتن آنان به دست زدن به اقداماتی حیثیت بر باد دهنده همانند شرکت دادن رئیس جمهور (احمدی نژاد) در اجلاس سران شورای همکاری خلیج فارس و نشاندن وی زیر نام جعلی برای خلیج فارس و انتشار بیانیه پایانی آن اجلاس دایر بر تعلق جزایر تنب و ابوموسی به امارات که بجای خدشه دار کردن حیثیت آقای احمدی نژاد، غرور ملی ما را خدشه دار کرد و به منافع ملی ایران در رابطه با حقوق حاکمیت و مالکیت ایران بر آن جزایر صدمه رساند:

8-  انتقاد از تلاش ایادی آقای صادق خرازی در وزارت خارجه آقای متکی، در راستای فریب بزرگ شیخ قطر، در شرکت دادن وزیر خارجه ایران در اجلاس وزرای خارجه اتحادیه عرب (به عنوان عضو ناظر؟؟؟) به منظور تایید شکایت آنان علیه ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد در باره جزایر تنب و ابوموسی:

9-        انتقاد مفصل و تلاش برای خنثی کردن اقدامات حیثیت ملی برباد دهند عوامل آقای صادق خرازی، مانند آقایان دکتر هوشنگ امیر احمدی و دکتر علی انصاری (آقای ایکس در فصول قبلی) با شهرتشان در زمینه دلال بازی های دو سره، در رسانه های بین المللی برای تحریف افکار عمومی جهان در زمینه مقصر قرار دادن رهبر جمهوری اسلامی در همه  کشمکش های سیاسی داخلی ایران که لطمات شدیدی به اعتبار نظام حکومتی وارد کرد که آقای صادق خرازی از کارگزاران رسمیش بوده است. شاید ضروری باشد در اینجا اشاره شود که من وکیل مدافع رهبری جمهوری اسلامی نیستم و قدرت ولایت فقیه در ایران بیشتر از آن است که نیازمند دفاعیات من باشد و ای بسا که آن مرجع بیان این مطالب مرا هم در مصلحت خود نداند. ولی هدف بحث من در اینجا شرح "بی وفایی به عهد" است که به منافع ملی ما صدمه می زند: و من علیرغم  تبلیغ گسترده چندین ساله تهمت هایی چون "خیانت" و "جاسوسی" توسط عوامل آقای صادق خرازی علیهم، ترجیح می دهم به جای استفاده از آن واژه، از اصطلاح "عدم وفای به عهد" استفاده کنم: بی وفائی به عهد با ولی نعمت که نمی تواند بازگوینده و ثابت کننده وفاداری به ملت و منافع ملی باشد: از دید من خیانت، خیانت است و محکوم، حال می خواهد خیانت از سوی هر کس نسبت به هرکس دیگری در سطوح مدیریت کشوری باشد، چنان که در فصول پیشین خیانت احمد علی انصاری (برادر بزرگتر دکتر علی انصاری) نسبت به ولیعهد پیشین و خانواده ایشان را نیز محکوم شناختم. آقای صادق خرازی اگر پیش از ارتکاب به آن اقدامات، مردانه از شغل و مقام دولتی و امکانات مالی دولتی بی حد و اندازه ای که به دلیل وابستگی به بیت رهبری در اختیار داشت، کنار می گرفت و رسما نظام جمهوری اسلامی را محکوم اعلام می کرد، می توانست ارتکاب به اقدامات یاد شده را حق خود دانسته و خود را در آن راستا "آزادی خواه" معرفی کند. ولی افسوس که به نظر می رسد ایشان اقدامات پنهانی بر خلاف منافع ملی و مصالح حکومتی نظام مورد وابستگی خود با استفاده از امکانات مالی دولتی از همان نظام را دال بر آزادگی خود می داند.

10-   نه تنها صادق خرازی، بلکه آقایان کمال خرازی و منوچهر متکی و معاونان آنان در وزرات خارجه هر گاه در رابطه با این خطاکاری ها در تهران مورد سوال مراجع حکومتی (مجلس شورای اسلامی و شورای عالی امنیت ملی) قرار گرفتند رهبر جمهوری اسلامی را تصمیم گیرنده آن سیاست های خطا اعلام کردند و در کمال تاسف هیچ کس، حتی از دفتر رهبری جمهوری اسلامی از فرار چندش آور آن افراد از مسولیت خورده نگرفت که تایید رهبری جمهوری اسلامی نسبت به پی گیری آن تصمیمات را نمی توان به حساب دروغین اخذ آن تصمیمات توسط ایشان گذاشت.

11-   انتقاد شدید به تلاش آقای صادق خرازی و یاران برای کشاندن اختلافات داخلی سران نظام حکومتی به صحنه های بین المللی که نمی توانست جز تسهیل بهره برداری سیاسی دشمنان خارجی ایران از این موارد بر علیه منافع ملی ما، به حساب دیگری گذاشته شود، مگر آن که آقایان در تعاریف نارسای خود دشمنی خارجی را فقط علیه فرد خاصی در کشور بدانند و دوستی با ملت ایران قلمداد کنند: چنانکه در آستانه انقلاب اسلامی ملی گرایان مصدقی هم دشمنی صدام حسین بعثی را فقط دشمنی با محمد رضا شاه پهلوی تلقی کردند و دوستی با کشور و ملت ایران و اعلام کردند که چون ایران دشمن خارجی ندارد باید ارتش و نیروهای دفاعی کشور را مرخص کرد. همین کار صدام حسین را تشویق به حمله به ایران نمود و ادامه جنایتی هشت ساله علیه ملت ما. در این مسیر فریادها سر دادم که تاریخ ثابت کرده است بیگانه نمی تواند حلال مشکلات داخلی هیچ ملتی باشد و اگر ملتی اسیر بدبختی های سیاسی داخلی شده است، راه رستگاری را باید در داخل خود جست و جو کند.

12-   تلاش برای خنثی کردن اقدامات دکتر علی انصاری که در خدمت وزارت خارجه بریتانیا در ماموریتی آشکارا مخرب از سوی صادق خرازی می کوشید اختلافات سیاسی داخلی سران جمهوری اسلامی را به رسانه های بین المللی کشانده و در قبال شعارهای ستایش گرانه نسبت به مدیریت "دموکراتیک" آقای خاتمی، رهبری جمهوری اسلامی و ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد را مسؤل همه انسان ستیزی های داخلی و خرابکاری ها در سیاست های خارجی کشور قلمداد می کرد. من البته وکیل مدافع هیچ یک از آقایان نبوده و نیستم ولی از این که این گونه کشاندن اختلافات سیاسی سران جمهوری اسلامی به صحنه های بین المللی چه مصیبت هایی را می توانست برای منافع و امنیت ملی ایران در بر داشته باشد، زجر می کشیدم. زجر کشیدن از توطئه های تبلیغاتی هنگامی وادارم به عمل کرد که دیدم علی انصاری در رسانه های بین المللی جریان بازداشت ملوان های انگلیسی در خلیج فارس توسط سپاه پاسداران را مستقیما ناشی از دستور رهبر جمهوری اسلامی و اجرای دستور توسط محمود احمدی نژاد اعلام کرد و ایران را در آن ماجرا جویی استراتژیکی امریکایی – انگلیسی مقصر قلمداد نمود تا مشروعیت لازم را در اختیار ارباب توطئه برای آغاز جنگ علیه ملت ایران گذارد. در نتیجه آشنایی با این توطئه ها بود که به سرعت وارد عمل شده و در یک ماراتن مصاحبه های متعدد و مفصل رادیو – تلویزیونی بین المللی اصالت واقعی آن توطئه امریکایی – انگلیسی را ثابت کرده و اثر گذاری نابخردی های یاد شده صادق خرازی – علی انصاری را خنثی نمودم. شرح مفصل این ماجرا در فصول بعدی  کتاب آمده است.

13-   در همین رابطه به یاد می آورم که اواسط دهه 1370 که آوازه "اطلاعات دقیق" از درون حاکمیت جمهوری اسلامی توسط آقای علیرضا نوریزاده که از رادیو – تلویزیون های اسرائیلی و امریکایی در ایران پیچیده بود، برای سخنرانی در کتابخانه تازه تاسیس ایرانی که شخصی به نام افضلی در محله کیلبورن Kilburn و اجور رود Edgware Road لندن درست کرده بود، دعوت شدم. هنگام پائین رفتن از پله ها به طبقه زیر هم کف کتابخانه که محل سالن سخنرانی بود، دیدم که حجت الاسلام هادی خسرو شاهی که آن موقع عنوان مشاور وزیر خارجه را داشت با آقای نوریزاده که گویا درجه دکترای خود را از رادیو اسرائیل و تلویزیون فارسی صدای امریکا دریافت کرده است، در حال قول و قرار گذاشتن ازخلوت سرای زیر همان پله ها بیرون آمدند.آنجا دریافتم که چگونه آقای نوریزاده "اطلاعات دقیق" خود از داخل نظام را بدست می آورد و بارها تذکر دادم که کشاندن اختلافات داخلی نظام به صحنه های بین المللی به زیان امنیت و منافع ملی کشور خواهد بود و جز خیانت معنی دیگری ندارد.

14-   انتقاد های شدید در رسانه های داخلی و بین الملل از سیاست تعلیق غنی سازی اورانیوم که حاصل فریب کاری های یوشنکو فیشر، وزیر خارجه وقت آلمان و جک استراو، وزیر خارجه وقت بریتانیا در دیدار پنهانیش با آقای کمال خرازی در لندن که به واسطه گری آقایان صادق خرازی و علی انصاری واقعیت یافت و این هر دو در برنامه ویژه شبکه دوم تلویزیون بی بی سی در باره ایران صراحتا اقرار کردند که "ایرانی ها را فریب دادند".

15-   انتقاد شدید، از جمله نوشتن نامه اعتراض به مجلس شورای اسلامی نسبت به اقدام وزارت خارجه آقایان خرازی ها در زمینه مامور کردن یکی از کارمندانش به تهیه کتاب مفصلی در زمینه اثبات مالکیت امارات متحده عربی بر جزایر تنب و ابوموسی. این کتاب به توصیه آقای صادق خرازی به عنوان تز دکترا در دانشکده وزارت خارجه به راهنمایی آقای دکتر داوود هرمیتاس باوند تهیه شده و در زمان آقای متکی از سوی انتشارات وزارت خارجه منتشر شد. نامه اعتراض یاد شده ام به مجلس شورای اسلامی سبب توجه به این خیانت عمل شده و کتاب یاد شده جمع آوری و بایگانی شد.

16-   انتقادهای مفصل به اقدام آقایان خرازی در سیاست به اصطلاح "به بحث ملی گذاشتن" حق و حقوق کشور ما در خزر که در نتیجه مشورت با عوامل به اصطلاح ملی گرا (مصدقی) در حساس ترین دوران تاریخی این منطقه که ایالات متحده امریکا سرگرم اجرای استراتژی منزوی کردن ایران در آن منطقه بود: سیاستی که سبب تشویق ابراز ادعاهای حیرت انگیزی از سوی افراطیون آن جمع شده بود که فقط جنبه عوامفریبی داخلی را داشت و سخت به سود سیاست های ضد ایرانی امریکایی ها در خزر تمام شد. از همان آغاز کار کاملا آشکار بود که طرح آن ادعاهای غلط ضربات جبران ناپذیری به حق و حقوق ایران وارد خواهد کرد. در برابر این انتقادهای توام با راهنمایی های مفصل علمی فقط خیره سری در پیش گرفته شد و لج بازی در اجرای وارونه راهنمایی های علمی، تا آنکه پس از گذشت این همه سال وزارت خارجه ما، پس از آن همه خسارت ها، امروز خود را ناچار به بازاندیشی آن سیاست ها می بیند و فاصله گرفتن از جنجال هایی که صادق خرازی و یارانش به نام "بحث ملی" راه انداخته بودند.

17-    و سرانجام اعتراض تلفنی مستقیم من به آقای صادق خرازی در دادن مبالغ هنگفتی از ثروت ملی ما به دانشگاه های دارهام و سنت اندروز بریتانیا یا به قول آقایان "انگلیس" برای استخدام دکتر علی انصاری به عنوان استاد دانشگاه جهت استفاده حزبی از او در رسانه های بین المللی در مقصر قلمداد کردن رهبر نظام حکومتی خودشان به عنوان مسبب همه بدبختی ها، و خرید یک دکترای افتخاری بی بهره از هر گونه افتخاری برای آقای خاتمی در ازای آن پول هنکفت. در این اعتراض مستقیم به آقای صادق خرازی گفتم خریدن دکترای افتخاری برای آقای خاتمی از دولتی که در آستانه اعلام جنگ علیه ایران قرار داشت، آنهم در آن شرایط خفت بار که در فصول پیشین تشریح کردم، در شان ایران و ایرانی نبوده است و درست از آب در آمدن همه پیش بینی هایم در آن زمینه به جای منفعل ساختن ایشان، آتش خشم او را علیه من شعله ور تر کرد.





نوع مطلب : اخبار روز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :